تبلیغات
 کوی آگاهی وبلاگ کوی آگاهی
پرندگان, حشرات, جانوران
سبزه ها, درختان , گلها
گلها و میوها می میرن
زنده میشن, رشد می کنن و می میرن
هنوز باد می وزد, باران می بارد و آسیاب می چرخد
زندگی نیز به نوبه خود می آید و میرود

لذت هست, غصه هست و کسی که روی زمین زندگی می کنه این هارو با تلخی و شیرینی هاش حس می کنه.
پرنده هست, حشره هست, حیوون هست. سبزه, درخت و گل هست و همینطور احساسات...
( این متن بخشی از دقایق پایانی انیمه پرنسس کاگویاست.  بسیار من رو تحت تاثیر قرار داد. جای تاُمل داره. یک دنیا ممنون از دوستی که این انیمه روتوصیه کرد. چه خوب من رو شناخته!)



طبقه بندی: تلنگر،
برچسب ها: زندگی، آسمان، زمین، عشق، آگاهی، رهایی، طبیعت،
تاریخ : بیست و یکم خرداد 97 | 08:50 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
گاهی اوقات یادم میره وبلاگی دارم! اما زمانی که یادم می افته و بهش سر میزنم, انگار که بعد سفر طولانی مدت به خونه برگشتم, یه حس امنیت و دلگرمی بهم دست میده. از خودم بسیار سپاس گذار میشم که این وبلاگ رو ساختم و برای دل خودم کاری کردم که واسم موندگار شده. اینجا بدون شک خونه من هست.میتونم اینجا دست به افشاگری بزنم و از درونم بگم.
این روزها دیگه پنهان کاری نمیکنم و بی پرده از همه چیز صحبت میکنم حتی دیگه از پدر و مادرم پنهان نمیکنم که دوستانی از جنس مخالف دارم که گاهی ممکن با اونا به سفر گروهی برم یا در کتابفروشی از اون ها کتابی هدیه بگیرم. پنهان نمی کنم که شاید در کافه ای با اون ها همنشین بشم. اما هنوز به اونا نگفتم که دارم مقدمات رفتنم رو آماده میکنم, مهاجرت به شهر دیگه برای پیشرفت و دست پیدا کردن به اون جایگاه اجتماعی مورد نظر, برای من اجتناب ناپذیر هست.
من مثل جاناتان مرغ دریایی که دوست داره تا اوج پرواز کنه, مثل ماهی سیاه کوچولو که دوست داره به دریا برسه, هستم. زندگی حال حاضرم رو دوست دارم و از تک تک آدمای اطرافم درس میگیرم, اما رفتن اجتناب ناپذیر و بخشی از سفر زندگی من هست.
واسم مهم نیست فلان روانشناس فلان اندیشمند و متفکر و... چی میگه , هرکسی هر نظری داشته باشه, من اعتقاد دارم درونم راه درست رو بهم نشون میده. با نشونه هایی که هر روز و هر لحظه سر راهم قرار میگیره بیشتر و بیشتر بهش ایمان پیدامیکنم.
از کفر و ز اسلام برون صحراییست
ما را به میان آن فضا سوداییست
عارف چو بدان رسید سر را بنهد
 نه کفر و نه اسلام و نه آنجا جاییست
مولانا




طبقه بندی: تریبون آزادی،
برچسب ها: آگاهی، آرامش، زندگی، رهایی، صدای درون، سفر، مهاجرت،
تاریخ : پانزدهم فروردین 97 | 09:54 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
کاملن احساس رضایت میکنم ازاینکه خودم رو سپردم به دست جریان زندگی و سعی میکنم انعطاف پذیر باشم  در مقابل پیش آمدها. جمعه قبل دومین جمعه ای بود که روز آب گرفتم و خوشبختانه در مقابل وسوسه ها مقابله کردم! اما این جمعه که بیاد مطمئن نیستم بشه روزه بگیرم چون احتمالن سفری دو روزه در پیش داشته باشم, تو سفر که نمیتونم روزه آب بگیرم آخه ماشین چندبار وایسه تا من برم دست به آب؟!!!( از افکار خودم خندم میگیره)
درونم یه عشق بی نهایت احساس میکنم واسه همین این روزا حال دلم خوبه, عشق نه به شخص یا چیز خاصی. وقتی به زندگیم نگاه میکنم به همه اتفاقات روزمره و آدمایی که میان و میرن, متوجه میشم که واقعن دوسشون دارم و نمیخوام جور دیگه ای باشه و فکرمیکنم اینجا بهترین جایی هست که من حضور دارم و حاضر نیستم با دنیا عوضش کنم, حتی اگه هزار بار هم به دنیا بیام, دوست دارم همین مسیر رو طی کنم, همین تجربه ها رو به دست بیارم و در آخر همین آدم باشم.
چیزی که امسال متوجه شدم اینه که احتیاج دارم خیلی بیشتر صبور باشم. آدمی وارد زندگیم شد و با صبوری زیادی که نشون داد, دلیلش هرچیزی بود نمیخوام بدونم, متوجه شدم خویشتن دار  وصبور بودن بودن چقدر مهمه و من چقدر جای خالیش رو تو زندگیم  احساس میکردم. هرچند کمی بهتر شدم اما هنوز دارم تمرین میکنم با روزه گرفتن با نفس عمیق کشیدن با یوگا انجام دادن و  هرچیزی که کمک کننده باشه.
دعا میکنم حال دل همه ی آدما هم خوب باشه, اگر  درون کسی  تاریکی فرا گرفته, پروردگار در قلبش دریچه ای باز کنه تا نور به وجودش بتابه. وقتی تاریکی میاد به ما یادآوری میکنه که روشنایی هم هست و بلاخره ما اون رو پیدا میکنیم.



طبقه بندی: تریبون آزادی،
برچسب ها: آگاهی، رهایی، حال خوب، پروردگار، نور، عشق، زندگی،
تاریخ : پانزدهم اسفند 96 | 10:30 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
چقدر عالیه که گاهی نظراتی از شما دریافت میکنم, وقتی تنها واسه خودم می نویسم احساس بودن تو یه جزیره متروک رو دارم (هرچند نوشتن در هرصورت کمک کنندس ). تنهایی محض مثل بودن توو یه جزیره متروکه و دقیقن عین رابینسون کروزو هست! نه که شدنی نیست اما ارتباط داشتن مثل نوشیدن آب بعد از بلعیدن یه چیز خشک ,باعث میشه این عمل راحت تر صورت بگیره!

ادامه مطلب

طبقه بندی: تریبون آزادی،
برچسب ها: ارتباط، آگاهی، زندگی، تعادل، خودشناسی، روانشناس، احساسات،
تاریخ : بیست و ششم بهمن 96 | 08:20 ق.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
باید می رفتم, حقیقتن به یه سفر تنهایی احتیاج داشتم. احساس میکنم بعد از هر سفر یه چیزایی به دست میارم و یه چیزایی از دست میدم. مخصوصن نوع دلبستگیم به آدما و نوع نگاهم به زندگی و خودم عوض میشه, نمیدونم دارم به چی تبدیل میشم یا به کجا دارم میرم. تنها میدونم از این حرکت کردن لذت می برم اینکه انتهاش چی میشه برام اهمیتی نداره.
سفری که به  روستای چاهوشرقی از جزیره قشم داشتم, در اقامتگاه نچیدار مهمان خانواده پوزیده بودم ( برای اولین بار بود که به قشم سفر میکردم). بخش سوار شدن به شناورهای تندرو واقعن برام جالب و هیجان انگیز بود ( متوجه شدم کشتی ها هم مهماندار دارن! تاحالا نشنیده بودم). ذره ای احساس نکردم که دلم میخواد به محیط شهری برگردم, با محیط روستا یه جورایی در این مدت کم خو گرفته بودم. انگار مدتهای  مدیدی اونجا زندگی میکردم.  البته من فکرنمیکنم به جای خاصی تعلق دارم.  حتی الان که در شهر خودم کنار خانوادم هستم!


ادامه مطلب

طبقه بندی: تریبون آزادی،
برچسب ها: سفر، آگاهی، تنهایی، زندگی، رهایی، قشم، نچیدار،
تاریخ : پانزدهم بهمن 96 | 07:00 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
گاهی اوقات از اینکه  میتونم خیلی قوی باشم  و روزای سخت رو سریع بگذرونم تعجب میکنم!  متوجه شدم که هر زمان که غمگین و دلشکسته باشم و احساس کنم دیگه نمیتونم ادامه بدم, درست چند ساعت بعد یا در نهایت یک روز بعد دوباره حالم خوب میشه, دوباره به رویاها و برنامه هام فکر میکنم. شک ندارم هر نقطه ای از جهان برم, میتونم از پس خودم بربیام. {زمین مادر هوام رو داره ,کل کهکشان هم باهام رفیق هستن!! ال اس دی نمیزنم :)))}
یه تغییر خوبی که در خودم دیدم اینه که یه جورایی با همه راحت صحبت میکنم, با غریبه ها چه بزرگ چه کوچیک با دوستای دور و نزدیک و گربه های تو خیابون ( هنوز جرات نکردم به سگی نزدیک بشم) ! این واقعا انرژی مثبت بهم میده, قبلا یه آدم ساکتی بودم عین دیوار! فقط لبخند میزدم ( چه مذخرف بودم! اما بقیه میگن  اونجوری دختر بهتری بودم) شاید بهتره زیاد راحت نباشم چون گاهی غریبه ها با شک و تردید بهم نگاه میکنن :)))) (بدم نمیاد دیوونه به نظر برسم!!)


ادامه مطلب

طبقه بندی: تلنگر،
برچسب ها: آگاهی، زندگی، امیدواری، تعادل، آرامش، تنهایی، ترس،
تاریخ : سوم بهمن 96 | 02:20 ق.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

  • paper | سامان | اخبار