تبلیغات
 کوی آگاهی وبلاگ کوی آگاهی
حال دلم خوب نبود, وقتی زیاد می خوابم , میخندم و یا زیاد حرف میزنم, متوجه میشم اگه به خودم نیام ,کل هفته م از دستم میره, اما روز دوم مچ خودمو گرفتم! موسیقی بی کلام گذاشتم و تنها همین کافی نبود یه فیلم سینمایی قبل از اون هم دیده بودم به نام "مسیر سبز" با بازی تام هنکس واقعن تاثیرگذار بود. یعنی هم موسیقی بی کلام و فیلم "مسیر سبز" باعث شدن من خودم رو جمع و جور کنم.
آدم که همیشه حالش خوب نیست, مگه نه؟ منم گاهی حق دارم حالم خوب نباشه, یه بار چند وقت پیش, پادکستی از "ماری فور لیو" گوش می کردم که میگفت اجازه بدید انواع احساسات رو مثل رنگین کمان تجربه کنید!
من این روزا متوجه شدم که واقعن دلم میخاد سمت چه کاری برم, بیشتر مشغول به چی بشم, همیشه دنبالش بودم تا بلاخره حین انجام دادنش متوجه شدم این خودشه این کاریه که عاشقشم,هنر خلق کردن! به خاطر این اتفاق واقعن خوشحالم.
آلبوم موسیقی که  حال دلم رو خوب کرد با شما به اشتراک میذارم شاید حال دل شما هم بهتر شد, دوست داشتید دانلود کنید.



طبقه بندی: تلنگر،
برچسب ها: احساس، رنگین کمان، رهایی، آگاهی، مسیر سبز، موسیقی، حال خوب،
تاریخ : پانزدهم آبان 97 | 05:05 ق.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
یک روز متوجه شدم که "نرم افزار کتابخوان طاقچه" بخش کتابخانه همگانی رو به مدت یک هفته واسم رایگان کرده, من که در پوست خودم نمی گنجیدم فوری توی لیست کتابخانه همگانی نگاهی انداختم و بله  کتابی که جدیدن چاپ شده بود به نام "هنر ظریف رهایی از دغدغه ها" رو داشت.  شروع کردم به خوندن, آخه یه هفته بیشتر وقت نداشتم! خلاصه تو این کتاب با موضوع ارزش ها آشنا شدم و اینکه مهمه  با آگاهی ارزش هامون رو انتخاب کنیم, دقیقن یادمه که خونه دوستم بودم,  ازش پرسیدم واقعن ارزش های ما چی هستن ؟ بعد از اتمام کتاب برای مدتی این موضوع رو فراموش کردم تا اینکه دیشب با روانشناسم صحبت کردم و اون بهم گفت ارزش هات رو مشخص کن بعد برو سراغ هدف هات! دوباره اون کتاب اومد تو ذهنم که یه همچین جمله ایی داشت : ارزش های ما هرچیزی هستن , مواردی که اونارو نفی میکنن رو دیگه نباید بپذیریم. مثلن اگه سحرخیز بودن واسه من یه ارزش محسوب میشه در مقابلش  دیر خوابیدن رو باید رد کنم.



طبقه بندی: تلنگر،
برچسب ها: ارزش، آگاهی، رهایی، دغدغه، کتاب، طاقچه،
تاریخ : سوم آبان 97 | 04:21 ق.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
این روزا حال و هوای عجیبی دارم, انگار دارم از یه پل عبور میکنم, یه پل که از خود قدیمی به خودجدیدم کشیده شده و من باید این مسیر رو طی کنم, میدونم که فقط باید برم و به پشت سرم یا به پایین نگاه نکنم, هروقت میخوام از پل هوایی عبور کنم, واسم سخته که پایین رو نگاه کنم چون دچار وحشت میشم و نمیتونم رد بشم. همش فکرمیکنم شاید پل زیر پاهام خالی بشه و بی افتم پایین بین ماشینا و له بشم! این ترس های که من رو فلج می کنه,  فکر میکنم منشاءاصلی اون ترس از نابودی و نداشتن عدم امنیت باشه.
من بلاخره به این ترس ها غلبه می کنم یا اینکه باهاش کنار میام و باهم مسالمت آمیز زندگی می کنیم. حالا که دارم این پست رو می نویسم از هیجان و ترس, قلبم تند تند میزنه اما عقب نشینی نمی کنم که! چون منم به اندازه این ترس قوی شدم یا شایدم بیشتر ازاون قدرت پیدا کرده باشم.( این تو بمیری از اون تو بمیریا نیست!!)
من بلاخره به این مهم دست پیدا میکنم, میدونم.



طبقه بندی: زندگی بهتر،
برچسب ها: ترس، نابودی، پل، آگاهی، آزادی، رهایی، عدم امنیت،
تاریخ : سیزدهم شهریور 97 | 11:30 ق.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
دوهفته از اومدن من به کرمانشاه میگذره, اگر میخواستم برای سفری آماده بشم هیچوقت به کرمانشاه فکرنمیکردم اما دست تقدیر من رو به اینجا کشوند! یه روز از خودم پرسیدم: من واقعن چه کاری دلم میخاد انجام بدم, بدون اینکه بترسم از حرف های مردم؟ یه چیزی درونم میگفت : کار داوطلبانه! اما مگه ایران هم هست؟ تا اون روز هرکار داوطلبانه ای که دیده بودم واسه خارج از ایران بود, خیلی جستجو کردم کاری پیدا کنم که در عوض جای خواب و غذا باشه و بلاخره پیدا کردم اون هم در کرمانشاه!
کلی هیجان زده شدم و در پوست خودم نمی گنجیدم, حرف ها شنیدم , مخالفت هایی شد اما من واقعن میخواستم این کار رو انجام بدم, در عرض دو هفته کوله و کیسه خواب خریدم و آماده شدم واسه سفر به روستای یک دانگی  شهر کرمانشاه! قبل هر سفرم کلی دلهره دارم اما این بار سعی کردم به اتفاقاتی که ممکن واسم پیش بیاد فکرنکنم و خودم رو بسپرم به دست تقدیر. به قول معروف هرچه پیش آید خوش آید!
حالا دوهفته از اومدنم میگذره, تاحالا کلی اتفاقات مختلف واسه اولین بار تجربه کردم از هیچهایک تو جاده تا تزریق آمپول تستسترون! اینجا من تو یه مزرعه اقامت دارم و قسمت گلخونه کار میکنم, ازاینکار خوشم اومده کی میدونه؟شاید اینجا موندگار شدم! شایدم دوباره به جای دیگه سفر کردم!



طبقه بندی: تریبون آزادی،
برچسب ها: آگاهی، رهایی، کار داوطلبانه، سفر، کرمانشاه، هیچهایک، گلخانه،
تاریخ : چهاردهم مرداد 97 | 08:00 ق.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
پرندگان, حشرات, جانوران
سبزه ها, درختان , گلها
گلها و میوها می میرن
زنده میشن, رشد می کنن و می میرن
هنوز باد می وزد, باران می بارد و آسیاب می چرخد
زندگی نیز به نوبه خود می آید و میرود

لذت هست, غصه هست و کسی که روی زمین زندگی می کنه این هارو با تلخی و شیرینی هاش حس می کنه.
پرنده هست, حشره هست, حیوون هست. سبزه, درخت و گل هست و همینطور احساسات...
( این متن بخشی از دقایق پایانی انیمه پرنسس کاگویاست.  بسیار من رو تحت تاثیر قرار داد. جای تاُمل داره. یک دنیا ممنون از دوستی که این انیمه روتوصیه کرد. چه خوب من رو شناخته!)



طبقه بندی: تلنگر،
برچسب ها: زندگی، آسمان، زمین، عشق، آگاهی، رهایی، طبیعت،
تاریخ : بیست و یکم خرداد 97 | 08:50 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
سه سال از عمر این وبلاگ میگذره , از خوندن مطالب قدیمی تر, متوجه شدم  کلی تغییر کردم.  با تمام وجود احساس میکنم تلاش هام نتیجه داده و تو بهترین راهی هستم که میتونستم باشم. امروز داشتم فکرمیکردم  به چیزایی که هنوز آزارم میده اینکه چطور میتونم به نقطه مثبت زندگیم استفاده کنم, اما یه لحظه این فکر از ذهنم ردشده که نکنه اصلن نقاط  ضعف و مثبتی وجود نداشته باشه؟شاید هرچیزی که هست نه خوب یا بده,این تنها من هستم بهش برچسب میزنم و به گروه های خوب یا بد, زشت یا قشنگ و.. تقسیم می کنم.
برای مثال "نادیده گرفته شدن" برای من هنوز آزاردهندس, قبل تر ها که به شدت اذیت میشدم. خلاصه به این فکرکردم با این موضوع چطور میتونم کنار بیام؟ به این نتیجه رسیدم بپذیرم من هم مثل هر انسان دیگه نیازی دارم بهم توجه بشه و شنیده بشم و این چیزی هست تو وجودم اما نمیشه و امکان نداره از همه ی انسان ها و همیشه و هر لحظه این توجه رو بگیرم. یه وقتایی بهش نمیرسم, یه وقتایی دیگران از عمد یا غیر عمد بی توجهی میکنن, من نمیتونم کاری کنم تحت کنترلم نیست. بپذیرم که گاهی بهم توجه میشه گاهی اوقات هم بهم توجه نمیشه , دیده یا شنیده نمیشم .
حالا میدونم گاهی این اتفاق می افته و جز موارد لاینفک زندگی هست,  و میدونم دوباره پیش بیاد زجرآور نخواهد بود,این تنها یه رفتار هست نه هیچ چیز دیگه! میذارم پیش بیاد و عبور کنه و همچنان نسبت به خودم احساس خوبی داشته باشم.



طبقه بندی: زندگی بهتر،
برچسب ها: شنیدن، توجه، رهایی، احساس، آگاهی، نادیده گرفتن، دیدن،
تاریخ : چهارم خرداد 97 | 11:20 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

  • paper | سامان | اخبار