تبلیغات
 کوی آگاهی
امروز صبح توو اینستا یه صحفه ایی دیدم, متعلق به یه خانمی که توو دهه بیست سالگیش از خودش راضی نبوده و با کلی تلاش تا چهل سالگیش به جایی رسیده که میخواسته و حالا داره به بقیه انگیزه میده. با خودم فکرکردم چقدر این موضوع زیاد شده و خیلی ها مثل من دنبال رو این افراد میشن و میگن وای این چقدر عالی و سخت کوشه ! یه  مرد یا زن سخت کوشی که از پس هرچیزی برمیاد و خیلی قویه. میگیم وای کاش مثل اون بودم و بعد یه لیستی از نکات منفی خودمون از ذهنمون میگذره. احتمال نمیدیم که شاید اون داره از صحفه  درآمدزایی میکنه و بخاطر بیشتر دیده شدن هرکاری میکنه.
رسانه های امروز انگار به نوعی یک صدا میگن پاشو و  خیلی زیاد تلاش کن . هرچقدر در توانت هست!نه اینکه بد باشه اما به تنهایی کافی نیست. مهمه نقاط ضعف, باورهات و واقعیت وجودیت رو بشناسی و  بپذیری. میگن هرچیزی امکان پذیره, اما نه! یه سری چیزا امکان پذیر نیست. گاهی هرچقدر تلاش میکنیم نمیشه . چرا؟ یه لحظه ایستادین تا بهش فکرکنین؟
یکی  رو میشناسم,  خیلی تلاش میکرد شغلی بدست بیاره اما نمیتونست.  تلاش اون بیهوده بود چون توو رویاهاش زندگی میکرد و خواسته هایی که از یه شغل داشت و میزانی که میخاست براش تلاش کنه با زندگی واقعی مطابقت نداشتن.( راحت باشه, ساعت کاریش کم و حقوقش خوب باشه!) اینطور میشد که هرفرصتی  به یه دلیلی رد میکردو  میگفت : کار مناسبم رو پیدا نمیکنم!
بیاین با خودمون رو به رو بشیم. این جسم و روحی که همیشه و همه جا مارو همراهی میکنه, ازش بپرسیم حقیقتن چی میخاد؟ توانایی چه کاری رو داره؟ ظرفیتش چقدره؟تو چه شرایط و محیطی هست؟ شاید ما بیشتر از ظرفیتش ازش انتظار داریم, شاید در شرایط و محیط مناسبی نیستیم. بیاین داستان و سفر زندگی خودمون رو خلق کنیم و همسو با رسانه ها نشیم. بیاین فقط شبیه خودمون باشیم.



طبقه بندی: تلنگر،
برچسب ها: رسانه، آگاهی، آزادی، رهایی، اینستاگرام، زندگی، سفر،
تاریخ : پانزدهم خرداد 98 | 11:30 ق.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
وقتی نمیدونی چه تصمیمی بگیری, از گرفتن یه تصمیم ضعیف جلوگیری کن! وقتی سردرگمم که چه تصمیمی بگیرم این همیشه به ذهنم میاد. جمله دقیق و اینکه از چه کتابی خوندم رو نمیدونم اما میدونم این رو  از کتابای دکتر اسپنسر جانسون خوندم.
بلاخره اون صحفه اینستاگرامی که میخاستم رو باز کردم, قبلش کلی با خودم کلنجار رفتم که آیا باز کنم یا نه؟ وقت مناسبی هست یا نه؟ اما بعد با خودم گفتم که وقت مناسب هیچوقت نمیاد و بلاخره ساختمش! اگه دوست داشتید میتونید به صحفه من در اینستاگرام سربزنید.
این فکر که وقت مناسبی هست یا نه ؟ کار درستی هست یا نه؟ مدام توو ذهنم رژه میره اما فهمیدم که به جای فکر کردن باید یه حرکتی بزنم هرچقدر کوچیک, مثل وقتی که بین ثبت نام توو یه کلاس و خریدن وسایل ضروری مونده بودم و بعد ازاینکه پیگیری کردم متوجه شدم اصلن اون کلاس مورد نظرم نیست  و نیاز به این همه فکرکردن نبود!



طبقه بندی: زندگی بهتر،
برچسب ها: تصمیم، آگاهی، زندگی بهتر، رهایی، فکر، افکار،
تاریخ : سوم اردیبهشت 98 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
زمان زیادی گذشته از آخرین پستی که گذاشتم. توو این مدت کلی سرم شلوغ بود بخاطر کلاسای جدیدم, و خوشبختانه دوتاشو تموم کردم و تنها یکیش مونده, کارآموزی هم گرفتم توو یه دفتر تبلیغات چون من مصمم هستم ازاینکه یه کاری رو ادامه بدم, برام مهم نیست چی میشه, تنها میخام یه کاری رو ادامه بدم.
تقریبن یک ماه و نیمه که کارآموزی گرفتم , گاهی دلسرد میشم که از خوابم بزنم واسه کاری که درآمدی نداره, اما همینطور که گفتم تنها میخام یه کاری رو ادامه بدم و کامل یادش بگیرم.درونم احساس افسردگی و اضطراب زیاد هم میکنم اما با همه اینا فقط میخام ادامه بدم. به این فکرمیکنم که واسه خودمم یه پوستر تبلیغاتی بسازم و سفارش بگیرم, فارغ ازاینکه جواب میده یا نه اما من میخام انجامش بدم.
من سالهاست که کتاب میخونم اما تازگیا بیشتر لذت می برم از اینکار, طوری که سه تا کتاب همزمان دارم میخونم توو ساعتای مختلف و مشخص با این وجود اذیت نمیشم. انگار که سه تا زندگی مختلف رو تجربه میکن., این نشون میده که درونم داره تغییر میکنه و همینطور نوع نگاهم به موضوعات و این باعث خوشحالیمه.
احساس تنهایی که درونم دارم میخام با خود تنهایی درمانش کنم,و به این بینش رسیدم که جواب هر مسئله در خودشه. این باعث میشه احساس بهتری کنم. در کل ازاینکه دارم تلاش میکنم و میجنگم برای خواسته هام با همه ی اضطراب و استرسش خوشحالم. خیلی خوشحالم.



طبقه بندی: زندگی بهتر،
برچسب ها: آگاهی، ادامه دادن، تلاش، پشتکار، رهایی، تنهایی،
تاریخ : سیزدهم اسفند 97 | 01:25 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
حال دلم خوب نبود, وقتی زیاد می خوابم , میخندم و یا زیاد حرف میزنم, متوجه میشم اگه به خودم نیام ,کل هفته م از دستم میره, اما روز دوم مچ خودمو گرفتم! موسیقی بی کلام گذاشتم و تنها همین کافی نبود یه فیلم سینمایی قبل از اون هم دیده بودم به نام "مسیر سبز" با بازی تام هنکس واقعن تاثیرگذار بود. یعنی هم موسیقی بی کلام و فیلم "مسیر سبز" باعث شدن من خودم رو جمع و جور کنم.
آدم که همیشه حالش خوب نیست, مگه نه؟ منم گاهی حق دارم حالم خوب نباشه, یه بار چند وقت پیش, پادکستی از "ماری فور لیو" گوش می کردم که میگفت اجازه بدید انواع احساسات رو مثل رنگین کمان تجربه کنید!
من این روزا متوجه شدم که واقعن دلم میخاد سمت چه کاری برم, بیشتر مشغول به چی بشم, همیشه دنبالش بودم تا بلاخره حین انجام دادنش متوجه شدم این خودشه این کاریه که عاشقشم,هنر خلق کردن! به خاطر این اتفاق واقعن خوشحالم.
آلبوم موسیقی که  حال دلم رو خوب کرد با شما به اشتراک میذارم شاید حال دل شما هم بهتر شد, دوست داشتید دانلود کنید.



طبقه بندی: تلنگر،
برچسب ها: احساس، رنگین کمان، رهایی، آگاهی، مسیر سبز، موسیقی، حال خوب،
تاریخ : پانزدهم آبان 97 | 05:05 ق.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
یک روز متوجه شدم که "نرم افزار کتابخوان طاقچه" بخش کتابخانه همگانی رو به مدت یک هفته واسم رایگان کرده, من که در پوست خودم نمی گنجیدم فوری توی لیست کتابخانه همگانی نگاهی انداختم و بله  کتابی که جدیدن چاپ شده بود به نام "هنر ظریف رهایی از دغدغه ها" رو داشت.  شروع کردم به خوندن, آخه یه هفته بیشتر وقت نداشتم! خلاصه تو این کتاب با موضوع ارزش ها آشنا شدم و اینکه مهمه  با آگاهی ارزش هامون رو انتخاب کنیم, دقیقن یادمه که خونه دوستم بودم,  ازش پرسیدم واقعن ارزش های ما چی هستن ؟ بعد از اتمام کتاب برای مدتی این موضوع رو فراموش کردم تا اینکه دیشب با روانشناسم صحبت کردم و اون بهم گفت ارزش هات رو مشخص کن بعد برو سراغ هدف هات! دوباره اون کتاب اومد تو ذهنم که یه همچین جمله ایی داشت : ارزش های ما هرچیزی هستن , مواردی که اونارو نفی میکنن رو دیگه نباید بپذیریم. مثلن اگه سحرخیز بودن واسه من یه ارزش محسوب میشه در مقابلش  دیر خوابیدن رو باید رد کنم.



طبقه بندی: تلنگر،
برچسب ها: ارزش، آگاهی، رهایی، دغدغه، کتاب، طاقچه،
تاریخ : سوم آبان 97 | 04:21 ق.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
این روزا حال و هوای عجیبی دارم, انگار دارم از یه پل عبور میکنم, یه پل که از خود قدیمی به خودجدیدم کشیده شده و من باید این مسیر رو طی کنم, میدونم که فقط باید برم و به پشت سرم یا به پایین نگاه نکنم, هروقت میخوام از پل هوایی عبور کنم, واسم سخته که پایین رو نگاه کنم چون دچار وحشت میشم و نمیتونم رد بشم. همش فکرمیکنم شاید پل زیر پاهام خالی بشه و بی افتم پایین بین ماشینا و له بشم! این ترس های که من رو فلج می کنه,  فکر میکنم منشاءاصلی اون ترس از نابودی و نداشتن عدم امنیت باشه.
من بلاخره به این ترس ها غلبه می کنم یا اینکه باهاش کنار میام و باهم مسالمت آمیز زندگی می کنیم. حالا که دارم این پست رو می نویسم از هیجان و ترس, قلبم تند تند میزنه اما عقب نشینی نمی کنم که! چون منم به اندازه این ترس قوی شدم یا شایدم بیشتر ازاون قدرت پیدا کرده باشم.( این تو بمیری از اون تو بمیریا نیست!!)
من بلاخره به این مهم دست پیدا میکنم, میدونم.



طبقه بندی: زندگی بهتر،
برچسب ها: ترس، نابودی، پل، آگاهی، آزادی، رهایی، عدم امنیت،
تاریخ : سیزدهم شهریور 97 | 11:30 ق.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

  • paper | سامان | اخبار