کوی آگاهی وبلاگ کوی آگاهی
سه سال از عمر این وبلاگ میگذره , از خوندن مطالب قدیمی تر, متوجه شدم  کلی تغییر کردم.  با تمام وجود احساس میکنم تلاش هام نتیجه داده و تو بهترین راهی هستم که میتونستم باشم. امروز داشتم فکرمیکردم  به چیزایی که هنوز آزارم میده اینکه چطور میتونم به نقطه مثبت زندگیم استفاده کنم, اما یه لحظه این فکر از ذهنم ردشده که نکنه اصلن نقاط  ضعف و مثبتی وجود نداشته باشه؟شاید هرچیزی که هست نه خوب یا بده,این تنها من هستم بهش برچسب میزنم و به گروه های خوب یا بد, زشت یا قشنگ و.. تقسیم می کنم.
برای مثال "نادیده گرفته شدن" برای من هنوز آزاردهندس, قبل تر ها که به شدت اذیت میشدم. خلاصه به این فکرکردم با این موضوع چطور میتونم کنار بیام؟ به این نتیجه رسیدم بپذیرم من هم مثل هر انسان دیگه نیازی دارم بهم توجه بشه و شنیده بشم و این چیزی هست تو وجودم اما نمیشه و امکان نداره از همه ی انسان ها و همیشه و هر لحظه این توجه رو بگیرم. یه وقتایی بهش نمیرسم, یه وقتایی دیگران از عمد یا غیر عمد بی توجهی میکنن, من نمیتونم کاری کنم تحت کنترلم نیست. بپذیرم که گاهی بهم توجه میشه گاهی اوقات هم بهم توجه نمیشه , دیده یا شنیده نمیشم .
حالا میدونم گاهی این اتفاق می افته و جز موارد لاینفک زندگی هست,  و میدونم دوباره پیش بیاد زجرآور نخواهد بود,این تنها یه رفتار هست نه هیچ چیز دیگه! میذارم پیش بیاد و عبور کنه و همچنان نسبت به خودم احساس خوبی داشته باشم.



طبقه بندی: زندگی بهتر،
برچسب ها: شنیدن، توجه، رهایی، احساس، آگاهی، نادیده گرفتن، دیدن،
تاریخ : چهارم خرداد 97 | 11:20 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
زمانی که یه هدف تعیین میکنی تا بهش برسی هیچ تصور نمیکنی چه مشکلاتی واست پیش میاد تا مانعت بشه, شاید بگی آره من تا آخرش هستم و پای هرچیزی ایستادم ولی تا در دل قضیه قرار نگرفتی مشخص نمیشه واقعن  حاضری همه جوره پای هدفت بایستی یا نه تنها یه هیجان زود گذر بوده! چنان درد و رنج میاد سراغت گویی پوستت  کنده میشه. اما اگر ایستادگی کنی, اگر واقعن  بخوای به اون تصویر بزرگ توی ذهنت برسی, تو در طول مسیر چنان تغییر میکنی که یه وقتی به خودت میای تا شخصی شدی که هیچ شباهتی با دوران خامی تو نداره.
این تغییر اگر مثبت باشه, اگر درست پیش بینی کرده باشی و این هدف مطابق خواسته ها و ارزش هات باشه ,قطعن تاثیر گذار خواهد بود. هم برای خودت هم برای محیط پیرامونت, اما اگر به مقصد رسیدی اما اونطور که فکرمیکردی نشد, بهتره که دوباره دست بذاری رو زانوهات و بلند شی, چون تجربه های زیادی بدست آوردی و حالا که بخوای از نو شروع کنی, میدونی دقیقن چی میخوای.
در نظر داشته باشیک که در این مسیر مهمه که تعادل ایجاد کنیم بین جنبه های زندگی تا هدف ما توام با رضایت خاطرباشه.




طبقه بندی: زندگی بهتر،
برچسب ها: هدف، آگاهی، امیدواری، مسیر، تغییر، انگیزه، تعادل،
تاریخ : بیست و هفتم اردیبهشت 97 | 01:40 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
امروز صبح که, بیدار شدم همزمان که  صورتم رو می شستم به این فک کردم حتی جسمم از خودم نیست چه برسه داشتن یا نداشتن دیگر آدمها و چیزهای مادی که تو این دنیا به دست آوردم, پس چرا انقدر برای اونها سوگواری میکنم و به عبارتی غمگین و آزرده میشم؟ از ابتدا که مال من نبودن و قرار بوده از من گرفته بشه.
به راستی تنها چیزهایی که از خودم دارم, اعمالی هست که تو این دنیا از خودم به جا میذارم. بخاطر این افکاربود که  پذیرش اتفاقات ناخوشایند که اخیرن رخ داده بود, راحت تر شد و همچنین پی بردم نوع نگرش و نوع برخورد با مشکلات چقدر میتونه تفاوت ایجاد کنه!

پ.ن: از امروز شروع کردم فایل های استاد الهی قمشه ای گوش کردن, از لحظه شروع تاثیرهای مثبتش رو در خودم می بینم. من اعتقاد دارم  باید خوب حواسمون رو جمع کنیم تا بتونیم از اتفاقات, حرکات  جنبنده ها و صحبت های دیگران, درس های مهم و ضروری زندگی بگیریم.
مهم هست که تامل کنیم.



طبقه بندی: تلنگر،
برچسب ها: دارایی، اعمال، تامل، آگاهی، سوگواری، افکار، رهایی،
تاریخ : یکم اردیبهشت 97 | 05:00 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
گاهی اوقات یادم میره وبلاگی دارم! اما زمانی که یادم می افته و بهش سر میزنم, انگار که بعد سفر طولانی مدت به خونه برگشتم, یه حس امنیت و دلگرمی بهم دست میده. از خودم بسیار سپاس گذار میشم که این وبلاگ رو ساختم و برای دل خودم کاری کردم که واسم موندگار شده. اینجا بدون شک خونه من هست.میتونم اینجا دست به افشاگری بزنم و از درونم بگم.
این روزها دیگه پنهان کاری نمیکنم و بی پرده از همه چیز صحبت میکنم حتی دیگه از پدر و مادرم پنهان نمیکنم که دوستانی از جنس مخالف دارم که گاهی ممکن با اونا به سفر گروهی برم یا در کتابفروشی از اون ها کتابی هدیه بگیرم. پنهان نمی کنم که شاید در کافه ای با اون ها همنشین بشم. اما هنوز به اونا نگفتم که دارم مقدمات رفتنم رو آماده میکنم, مهاجرت به شهر دیگه برای پیشرفت و دست پیدا کردن به اون جایگاه اجتماعی مورد نظر, برای من اجتناب ناپذیر هست.
من مثل جاناتان مرغ دریایی که دوست داره تا اوج پرواز کنه, مثل ماهی سیاه کوچولو که دوست داره به دریا برسه, هستم. زندگی حال حاضرم رو دوست دارم و از تک تک آدمای اطرافم درس میگیرم, اما رفتن اجتناب ناپذیر و بخشی از سفر زندگی من هست.
واسم مهم نیست فلان روانشناس فلان اندیشمند و متفکر و... چی میگه , هرکسی هر نظری داشته باشه, من اعتقاد دارم درونم راه درست رو بهم نشون میده. با نشونه هایی که هر روز و هر لحظه سر راهم قرار میگیره بیشتر و بیشتر بهش ایمان پیدامیکنم.
از کفر و ز اسلام برون صحراییست
ما را به میان آن فضا سوداییست
عارف چو بدان رسید سر را بنهد
 نه کفر و نه اسلام و نه آنجا جاییست
مولانا




طبقه بندی: تریبون آزادی،
برچسب ها: آگاهی، آرامش، زندگی، رهایی، صدای درون، سفر، مهاجرت،
تاریخ : پانزدهم فروردین 97 | 09:54 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
کاملن احساس رضایت میکنم ازاینکه خودم رو سپردم به دست جریان زندگی و سعی میکنم انعطاف پذیر باشم  در مقابل پیش آمدها. جمعه قبل دومین جمعه ای بود که روز آب گرفتم و خوشبختانه در مقابل وسوسه ها مقابله کردم! اما این جمعه که بیاد مطمئن نیستم بشه روزه بگیرم چون احتمالن سفری دو روزه در پیش داشته باشم, تو سفر که نمیتونم روزه آب بگیرم آخه ماشین چندبار وایسه تا من برم دست به آب؟!!!( از افکار خودم خندم میگیره)
درونم یه عشق بی نهایت احساس میکنم واسه همین این روزا حال دلم خوبه, عشق نه به شخص یا چیز خاصی. وقتی به زندگیم نگاه میکنم به همه اتفاقات روزمره و آدمایی که میان و میرن, متوجه میشم که واقعن دوسشون دارم و نمیخوام جور دیگه ای باشه و فکرمیکنم اینجا بهترین جایی هست که من حضور دارم و حاضر نیستم با دنیا عوضش کنم, حتی اگه هزار بار هم به دنیا بیام, دوست دارم همین مسیر رو طی کنم, همین تجربه ها رو به دست بیارم و در آخر همین آدم باشم.
چیزی که امسال متوجه شدم اینه که احتیاج دارم خیلی بیشتر صبور باشم. آدمی وارد زندگیم شد و با صبوری زیادی که نشون داد, دلیلش هرچیزی بود نمیخوام بدونم, متوجه شدم خویشتن دار  وصبور بودن بودن چقدر مهمه و من چقدر جای خالیش رو تو زندگیم  احساس میکردم. هرچند کمی بهتر شدم اما هنوز دارم تمرین میکنم با روزه گرفتن با نفس عمیق کشیدن با یوگا انجام دادن و  هرچیزی که کمک کننده باشه.
دعا میکنم حال دل همه ی آدما هم خوب باشه, اگر  درون کسی  تاریکی فرا گرفته, پروردگار در قلبش دریچه ای باز کنه تا نور به وجودش بتابه. وقتی تاریکی میاد به ما یادآوری میکنه که روشنایی هم هست و بلاخره ما اون رو پیدا میکنیم.



طبقه بندی: تریبون آزادی،
برچسب ها: آگاهی، رهایی، حال خوب، پروردگار، نور، عشق، زندگی،
تاریخ : پانزدهم اسفند 96 | 10:30 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
واسه اینکه سال 96 هم داره تموم میشه, به خودم قول دادم تو اسفندماه هر جمعه روزه آب بگیرم هرچند جمعه اول چندان وفادار نبودم و شب یه تیکه ته دیگ و یه قاشق برنج خوردم و الان نادمم!! اما جمعه بعدی سعی میکنم بیشتر وفادار باشم ( امیدوارم). حالا چرا روزه آب؟ همه جور روزه وجود داره من با این بیشتر احساس راحتی میکنم, البته روزه هندونه هم خوبه هروقت فصلش باشه ( دستشویی رفتنش بیشتره !! ) اما روزه انگور یا پرتقال به نظرم جالب نمیاد البته تاحالا امتحان نکردم ! ( نمیدونم دیگه چجور روزه هایی وجود داره, شما میدونین؟)
چرا این تصمیم رو گرفتم؟ واسه اینکه به نظرم یه جور خونه تکونی درونی میاد و شاید بتونم ادامه بدم. اگه عادتم بشه لطف بزرگی در حق بدنم کردم چون در طول هفته انقد غذاهای شیمیایی میخوریم بدن ما پر از سموم شده , بیچاره عادت کرده که هرچی به خوردش میدیم تعجب نمیکنه! به نظرم اومد روزه گرفتن باعث میشه سموم بدنم کمتر بشه و همینطور به سلامت بدنم کمک کنم و این یکی از راه های خوددوستی هست.


ادامه مطلب

طبقه بندی: زندگی بهتر،
برچسب ها: آگاهی، پاکسازی، سموم، بدن، روزه آب، خونه تکونی، تعادل،
تاریخ : پنجم اسفند 96 | 07:00 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

  • paper | سامان | اخبار