کوی آگاهی سفر برای رسیدن به دانش وآگاهی, کارساده ای نیست.اما این سفر پرسودترین سرمایه در زندگی ما خواهد بود. باشد که درکنارهم به این مهم دست پیداکنیم. "به آینه نگاه کن,تمام چیزی که به آن احتیاج داری را به تو نشان خواهد داد." http://kooyeagahi.mihanblog.com 2018-06-19T01:05:23+01:00 text/html 2018-06-11T16:20:14+01:00 kooyeagahi.mihanblog.com روشن ضمیر زمین و آسمان, مرا در آغوش بگیرید! http://kooyeagahi.mihanblog.com/post/49 <div><font size="3" face="Mihan-Koodak">پرندگان, حشرات, جانوران <br></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Koodak">سبزه ها, درختان , گلها <br></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Koodak">گلها و میوها می میرن</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Koodak"> زنده میشن, رشد می کنن و می میرن</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Koodak"> هنوز باد می وزد, باران می بارد و آسیاب می چرخد</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Koodak"> <u><b>زندگی نیز به نوبه خود می آید و میرود</b></u></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Koodak"><br></font></div><div><b><font size="3" face="Mihan-Koodak">لذت هست, غصه هست و کسی که روی زمین زندگی می کنه این هارو با تلخی و شیرینی هاش حس می کنه.</font></b></div><div><b><font size="3" face="Mihan-Koodak"> پرنده هست, حشره هست, حیوون هست. سبزه, درخت و گل هست و همینطور احساسات...</font></b><font size="3" face="Mihan-Koodak"> <br></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Koodak">( این متن بخشی از دقایق پایانی انیمه پرنسس کاگویاست.&nbsp; بسیار من رو تحت تاثیر قرار داد. جای تاُمل داره. یک دنیا ممنون از دوستی که این انیمه روتوصیه کرد. چه خوب من رو شناخته!)</font></div> text/html 2018-06-04T12:10:07+01:00 kooyeagahi.mihanblog.com روشن ضمیر شخصیت انزوا طلب http://kooyeagahi.mihanblog.com/post/48 <div><font size="3" face="Mihan-Koodak">&nbsp;یه انیمه روانشناختی نگاه میکردم به نام <font color="#660000"><u><b>my youth romantic comedy is wrong as i expected</b></u></font> راجب شخصیت افرادی که منزوی هستن (افراد درنگرا, منزوی نیستن) و در فعالیت های گروهی شرکت نمی کنن یا به ندرت شرکت می کنن. هیکی</font><font size="3" face="Mihan-Koodak"><font size="3" face="Mihan-Koodak"> (هاچیمن هاکیگویا)</font> پسری که در این انیمه&nbsp; همیشه تنها و تک پر معرفی میشه, به اجبار یکی از معلم ها به گروه داوطلبی می پیونده تا شاید کمی از این انزوا خارج بشه و تمایل داشته باشه با دیگران ارتباط برقرار کنه. اتفاقن این خصلت "بیشتر نظاره گر بودن"گاهی به کمکش میاد چون بیشتر از بقیه به رفتارها و اتفاقات اطرافش دقت می کنه. هیکی دوست داره که شوهر خانه داری باشه و از کار کردن خارج از خونه خوشش نمیاد اما این برای اطرافیانش پذیرفته نیست. تعجب نکنید مردهایی هم هستن که دوست دارن خانه دار باشن اما بخاطر شرایط فرهنگی توان ابراز رو ندارن.<br></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Koodak">آدم هایی که بیشتر اوقات تنها هستن به این دلیل نیست که دوست دارن منزوی و اجتماع گریز باشن&nbsp; , به نظر من در جامعه به ندرت افرادی پیدا میشن که اعتقاد و طرز تفکر این دست از افراد رو بپذیرند. اکثر مردم بدون فکر, تنها به تمسخر و ترد کردن و یا حمله کردن به شخصیت این افراد رو میارن. اینطور میشه که این دسته افراد جایگاه اجتماعی مناسب خودشون رو پیدا نمی کنن.</font><font size="3" face="Mihan-Koodak"><font size="3" face="Mihan-Koodak"> (درونگرا بودن متفاوت هست)</font></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Koodak"> کاش اگه با اعتقاد یا نظری مخالف هستیم تنها مخالفت خودمون رو ابراز کنیم یا اینکه از رفتار و ظاهر کسی خوشمون نمیاد&nbsp; طوری رفتار نکنیم که اون شخص آزرده خاطر بشه یا فکرکنه دوست نداشتنی هست. گاهی به واکنش های خودمون دقت کنیم تا باعث نشیم شخصی بخاطر رفتار ما تنها تر بشه.</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Koodak">درسته ما ممکن در سطح کلان نتونیم کاری انجام بدیم اما&nbsp; در سطح کوچک تر مثل دوست ها و آشناها و آدم هایی که روزانه برخورد می کنیم, قطعن اثر گذار هستیم. ما آدم ها باهم تفاوت داریم اما اختلاف و دشمنی که نداریم. اعتقاد یک شخص فقط یک اعتقاد که هرلحظه ممکن تغییر کنه بهترهست به کل شخصیت یک فرد تعمیم ندیم.</font></div> text/html 2018-05-25T18:50:00+01:00 kooyeagahi.mihanblog.com روشن ضمیر نادیده گرفته شدن http://kooyeagahi.mihanblog.com/post/47 <div><font size="3" face="Mihan-Koodak">سه سال از عمر این وبلاگ میگذره , از خوندن مطالب قدیمی تر, متوجه شدم&nbsp; کلی تغییر کردم.&nbsp; با تمام وجود احساس میکنم تلاش هام نتیجه داده و تو بهترین راهی هستم که میتونستم باشم. امروز داشتم فکرمیکردم&nbsp; به چیزایی که هنوز آزارم میده اینکه چطور میتونم به نقطه مثبت زندگیم استفاده کنم, اما یه لحظه این فکر از ذهنم ردشده که نکنه اصلن نقاط&nbsp; ضعف و مثبتی وجود نداشته باشه؟شاید هرچیزی که هست نه خوب یا بده,این تنها من هستم بهش برچسب میزنم و به گروه های خوب یا بد, زشت یا قشنگ و.. تقسیم می کنم.</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Koodak"> برای مثال "نادیده گرفته شدن" برای من هنوز آزاردهندس, قبل تر ها که به شدت اذیت میشدم. خلاصه به این فکرکردم با این موضوع چطور میتونم کنار بیام؟ به این نتیجه رسیدم بپذیرم من هم مثل هر انسان دیگه نیازی دارم بهم توجه بشه و شنیده بشم و این چیزی هست تو وجودم اما نمیشه و امکان نداره از همه ی انسان ها و همیشه و هر لحظه این توجه رو بگیرم. یه وقتایی بهش نمیرسم, یه وقتایی دیگران از عمد یا غیر عمد بی توجهی میکنن, من نمیتونم کاری کنم تحت کنترلم نیست. بپذیرم که گاهی بهم توجه میشه گاهی اوقات هم بهم توجه نمیشه , دیده یا شنیده نمیشم .</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Koodak">حالا میدونم گاهی این اتفاق می افته و جز موارد لاینفک زندگی هست,&nbsp; و میدونم دوباره پیش بیاد زجرآور نخواهد بود,این تنها یه رفتار هست نه هیچ چیز دیگه! میذارم پیش بیاد و عبور کنه و همچنان نسبت به خودم احساس خوبی داشته باشم.<br></font></div> text/html 2018-05-17T09:10:00+01:00 kooyeagahi.mihanblog.com روشن ضمیر مسیر رسیدن به اهداف http://kooyeagahi.mihanblog.com/post/46 <font size="3" face="Mihan-Koodak">زمانی که یه هدف تعیین میکنی تا بهش برسی هیچ تصور نمیکنی چه مشکلاتی واست پیش میاد تا مانعت بشه, شاید بگی آره من تا آخرش هستم و پای هرچیزی ایستادم ولی تا در دل قضیه قرار نگرفتی مشخص نمیشه واقعن&nbsp; حاضری همه جوره پای هدفت بایستی یا نه تنها یه هیجان زود گذر بوده! چنان درد و رنج میاد سراغت گویی پوستت&nbsp; کنده میشه. اما اگر ایستادگی کنی, اگر واقعن&nbsp; بخوای به اون تصویر بزرگ توی ذهنت برسی, تو در طول مسیر چنان تغییر میکنی که یه وقتی به خودت میای تا شخصی شدی که هیچ شباهتی با دوران خامی تو نداره.<br>این تغییر اگر مثبت باشه, اگر درست پیش بینی کرده باشی و این هدف مطابق خواسته ها و ارزش هات باشه ,قطعن تاثیر گذار خواهد بود. هم برای خودت هم برای محیط پیرامونت, اما اگر به مقصد رسیدی اما اونطور که فکرمیکردی نشد, بهتره که دوباره دست بذاری رو زانوهات و بلند شی, چون تجربه های زیادی بدست آوردی و حالا که بخوای از نو شروع کنی, میدونی دقیقن چی میخوای.<br>در نظر داشته باشیک که در این مسیر مهمه که تعادل ایجاد کنیم بین جنبه های زندگی تا هدف ما توام با رضایت خاطرباشه. </font><br> text/html 2018-04-21T12:30:00+01:00 kooyeagahi.mihanblog.com روشن ضمیر دارایی ها http://kooyeagahi.mihanblog.com/post/45 <font size="3" face="Mihan-Koodak">امروز صبح که, بیدار شدم همزمان که&nbsp; صورتم رو می شستم به این فک کردم حتی جسمم از خودم نیست چه برسه داشتن یا نداشتن دیگر آدمها و چیزهای مادی که تو این دنیا به دست آوردم, پس چرا انقدر برای اونها سوگواری میکنم و به عبارتی غمگین و آزرده میشم؟ از ابتدا که مال من نبودن و قرار بوده از من گرفته بشه. <br>به راستی تنها چیزهایی که از خودم دارم, اعمالی هست که تو این دنیا از خودم به جا میذارم. بخاطر این افکاربود که&nbsp; پذیرش اتفاقات ناخوشایند که اخیرن رخ داده بود, راحت تر شد و همچنین پی بردم نوع نگرش و نوع برخورد با مشکلات چقدر میتونه تفاوت ایجاد کنه!<br><br>پ.ن: از امروز شروع کردم فایل های استاد الهی قمشه ای گوش کردن, از لحظه شروع تاثیرهای مثبتش رو در خودم می بینم. من اعتقاد دارم&nbsp; باید خوب حواسمون رو جمع کنیم تا بتونیم از اتفاقات, حرکات&nbsp; جنبنده ها و صحبت های دیگران, درس های مهم و ضروری زندگی بگیریم.<br>مهم هست که تامل کنیم.<br></font> text/html 2018-04-04T17:24:47+01:00 kooyeagahi.mihanblog.com روشن ضمیر سفر زندگی http://kooyeagahi.mihanblog.com/post/43 <font face="Mihan-Koodak" size="3">گاهی اوقات یادم میره وبلاگی دارم! اما زمانی که یادم می افته و بهش سر میزنم, انگار که بعد سفر طولانی مدت به خونه برگشتم, یه حس امنیت و دلگرمی بهم دست میده. از خودم بسیار سپاس گذار میشم که این وبلاگ رو ساختم و برای دل خودم کاری کردم که واسم موندگار شده. اینجا بدون شک خونه من هست.میتونم اینجا دست به افشاگری بزنم و از درونم بگم. <br>این روزها دیگه پنهان کاری نمیکنم و بی پرده از همه چیز صحبت میکنم حتی دیگه از پدر و مادرم پنهان نمیکنم که دوستانی از جنس مخالف دارم که گاهی ممکن با اونا به سفر گروهی برم یا در کتابفروشی از اون ها کتابی هدیه بگیرم. پنهان نمی کنم که شاید در کافه ای با اون ها همنشین بشم. اما هنوز به اونا نگفتم که دارم مقدمات رفتنم رو آماده میکنم, مهاجرت به شهر دیگه برای پیشرفت و دست پیدا کردن به اون جایگاه اجتماعی مورد نظر, برای من اجتناب ناپذیر هست.<br>من مثل جاناتان مرغ دریایی که دوست داره تا اوج پرواز کنه, مثل ماهی سیاه کوچولو که دوست داره به دریا برسه, هستم. زندگی حال حاضرم رو دوست دارم و از تک تک آدمای اطرافم درس میگیرم, اما رفتن اجتناب ناپذیر و بخشی از سفر زندگی من هست.<br>واسم مهم نیست فلان روانشناس فلان اندیشمند و متفکر و... چی میگه , هرکسی هر نظری داشته باشه, من اعتقاد دارم درونم راه درست رو بهم نشون میده. با نشونه هایی که هر روز و هر لحظه سر راهم قرار میگیره بیشتر و بیشتر بهش ایمان پیدامیکنم.<br>از کفر و ز اسلام برون صحراییست<br>ما را به میان آن فضا سوداییست<br>عارف چو بدان رسید سر را بنهد<br>&nbsp;نه کفر و نه اسلام و نه آنجا جاییست<br>مولانا</font><br> text/html 2018-03-21T16:00:00+01:00 kooyeagahi.mihanblog.com روشن ضمیر به مناسبت سال نو http://kooyeagahi.mihanblog.com/post/41 <font size="3" face="Mihan-Koodak">قبل از اینکه سال نو فرا برسه, انگار زندگی من رو گذاشته بودن رو دور تند! اما همینکه سال تحویل شد, همه چیز برگشت و مثل سابق به نظر میرسید. نمیدونم شاید انتظار معجزه یا تحولی داشتم امسال! حالا من موندم و اهدافی که مشخص کردم.&nbsp; مثل بچه ایی که میخواد راه رفتن یاد بگیره و باید از قدم های کوچیک شروع&nbsp; کنه و مدام بی افته من هم فکرمیکنم همچین وضعیتی پیش روم هست و اگر از این برهه نگذرم سفر زندگیم تکمیل نمیشه.<br>چیز دیگه ای که ذهنم رو مشغول کرده اینه که چرا بوی عید نمیاد؟ به نظرم میاد قدیما حال و هوای عید جور دیگه ای بود حتی تبریک و آرزوهای متقابل آدما واقعی تر بودن, نمیدونم من تنها اینجوری ام یا شما هم همچین حسی دارین؟ درکل اونجور که باید و شاید بهار و نو شدن رو حس نمیکنم.<br>در پایان این پُست, متنی کوتاه از شمس تبریزی به مناسبت سال نو میذارم.<br><br>ایام را "مبارک باد" از شما.<br>مبارک شمایید.<br>ایام&nbsp; می آید, <br>تا به شما مبارک شود.</font><br> text/html 2018-03-06T19:00:59+01:00 kooyeagahi.mihanblog.com روشن ضمیر حال خوب http://kooyeagahi.mihanblog.com/post/40 <font size="3" face="Mihan-Koodak">کاملن احساس رضایت میکنم ازاینکه خودم رو سپردم به دست جریان زندگی و سعی میکنم انعطاف پذیر باشم&nbsp; در مقابل پیش آمدها. جمعه قبل دومین جمعه ای بود که روز آب گرفتم و خوشبختانه در مقابل وسوسه ها مقابله کردم! اما این جمعه که بیاد مطمئن نیستم بشه روزه بگیرم چون احتمالن سفری دو روزه در پیش داشته باشم, تو سفر که نمیتونم روزه آب بگیرم آخه ماشین چندبار وایسه تا من برم دست به آب؟!!!( از افکار خودم خندم میگیره)<br>درونم یه عشق بی نهایت احساس میکنم واسه همین این روزا حال دلم خوبه, عشق نه به شخص یا چیز خاصی. وقتی به زندگیم نگاه میکنم به همه اتفاقات روزمره و آدمایی که میان و میرن, متوجه میشم که واقعن دوسشون دارم و نمیخوام جور دیگه ای باشه و فکرمیکنم اینجا بهترین جایی هست که من حضور دارم و حاضر نیستم با دنیا عوضش کنم, حتی اگه هزار بار هم به دنیا بیام, دوست دارم همین مسیر رو طی کنم, همین تجربه ها رو به دست بیارم و در آخر همین آدم باشم.<br>چیزی که امسال متوجه شدم اینه که احتیاج دارم خیلی بیشتر صبور باشم. آدمی وارد زندگیم شد و با صبوری زیادی که نشون داد, دلیلش هرچیزی بود نمیخوام بدونم, متوجه شدم خویشتن دار&nbsp; وصبور بودن بودن چقدر مهمه و من چقدر جای خالیش رو تو زندگیم&nbsp; احساس میکردم. هرچند کمی بهتر شدم اما هنوز دارم تمرین میکنم با روزه گرفتن با نفس عمیق کشیدن با یوگا انجام دادن و&nbsp; هرچیزی که کمک کننده باشه.<br>دعا میکنم حال دل همه ی آدما هم خوب باشه, اگر&nbsp; درون کسی&nbsp; تاریکی فرا گرفته, پروردگار در قلبش دریچه ای باز کنه تا نور به وجودش بتابه. وقتی تاریکی میاد به ما یادآوری میکنه که روشنایی هم هست و بلاخره ما اون رو پیدا میکنیم.<br></font> text/html 2018-02-24T15:30:00+01:00 kooyeagahi.mihanblog.com روشن ضمیر روزه آب http://kooyeagahi.mihanblog.com/post/39 <font face="Mihan-Koodak" size="3">واسه اینکه سال 96 هم داره تموم میشه, به خودم قول دادم تو اسفندماه هر جمعه روزه آب بگیرم هرچند جمعه اول چندان وفادار نبودم و شب یه تیکه ته دیگ و یه قاشق برنج خوردم و الان نادمم!! اما جمعه بعدی سعی میکنم بیشتر وفادار باشم ( امیدوارم). حالا چرا روزه آب؟ همه جور روزه وجود داره من با این بیشتر احساس راحتی میکنم, البته روزه هندونه هم خوبه هروقت فصلش باشه ( دستشویی رفتنش بیشتره !! ) اما روزه انگور یا پرتقال به نظرم جالب نمیاد البته تاحالا امتحان نکردم ! ( نمیدونم دیگه چجور روزه هایی وجود داره, شما میدونین؟)<br>چرا این تصمیم رو گرفتم؟ واسه اینکه به نظرم یه جور خونه تکونی درونی میاد و شاید بتونم ادامه بدم. اگه عادتم بشه لطف بزرگی در حق بدنم کردم چون در طول هفته انقد غذاهای شیمیایی میخوریم بدن ما پر از سموم شده , بیچاره عادت کرده که هرچی به خوردش میدیم تعجب نمیکنه! به نظرم اومد روزه گرفتن باعث میشه سموم بدنم کمتر بشه و همینطور به سلامت بدنم کمک کنم و این یکی از راه های خوددوستی هست.</font><br> text/html 2018-02-15T04:50:00+01:00 kooyeagahi.mihanblog.com روشن ضمیر ارتباط داشتن با دیگران (از دیدگاه خودم) http://kooyeagahi.mihanblog.com/post/38 <font size="3" face="Mihan-Koodak">چقدر عالیه که گاهی نظراتی از شما دریافت میکنم, وقتی تنها واسه خودم می نویسم احساس بودن تو یه جزیره متروک رو دارم (هرچند نوشتن در هرصورت کمک کنندس ). تنهایی محض مثل بودن توو یه جزیره متروکه و دقیقن عین رابینسون کروزو هست! نه که شدنی نیست اما ارتباط داشتن مثل نوشیدن آب بعد از بلعیدن یه چیز خشک ,باعث میشه این عمل راحت تر صورت بگیره!</font><br> text/html 2018-02-04T15:30:00+01:00 kooyeagahi.mihanblog.com روشن ضمیر در باب سفر تنهایی http://kooyeagahi.mihanblog.com/post/37 <font size="3" face="Mihan-Koodak">باید می رفتم, حقیقتن به یه سفر تنهایی احتیاج داشتم. احساس میکنم بعد از هر سفر یه چیزایی به دست میارم و یه چیزایی از دست میدم. مخصوصن نوع دلبستگیم به آدما و نوع نگاهم به زندگی و خودم عوض میشه, نمیدونم دارم به چی تبدیل میشم یا به کجا دارم میرم. تنها میدونم از این حرکت کردن لذت می برم اینکه انتهاش چی میشه برام اهمیتی نداره.<br>سفری که به&nbsp; روستای چاهوشرقی از جزیره قشم داشتم, در اقامتگاه نچیدار مهمان خانواده پوزیده بودم ( برای اولین بار بود که به قشم سفر میکردم). بخش سوار شدن به شناورهای تندرو واقعن برام جالب و هیجان انگیز بود ( متوجه شدم کشتی ها هم مهماندار دارن! تاحالا نشنیده بودم). ذره ای احساس نکردم که دلم میخواد به محیط شهری برگردم, با محیط روستا یه جورایی در این مدت کم خو گرفته بودم. انگار مدتهای&nbsp; مدیدی اونجا زندگی میکردم.&nbsp; البته من فکرنمیکنم به جای خاصی تعلق دارم.&nbsp; حتی الان که در شهر خودم کنار خانوادم هستم!</font><br> text/html 2018-01-22T22:50:00+01:00 kooyeagahi.mihanblog.com روشن ضمیر اندر احوالات خودم! http://kooyeagahi.mihanblog.com/post/36 <font size="3" face="Mihan-Koodak">گاهی اوقات از اینکه&nbsp; میتونم خیلی قوی باشم&nbsp; و روزای سخت رو سریع بگذرونم تعجب میکنم!&nbsp; متوجه شدم که هر زمان که غمگین و دلشکسته باشم و احساس کنم دیگه نمیتونم ادامه بدم, درست چند ساعت بعد یا در نهایت یک روز بعد دوباره حالم خوب میشه, دوباره به رویاها و برنامه هام فکر میکنم. شک ندارم هر نقطه ای از جهان برم, میتونم از پس خودم بربیام. <b>{</b>زمین مادر هوام رو داره ,کل کهکشان هم باهام رفیق هستن!! ال اس دی نمیزنم :)))<b>}</b><br>یه تغییر خوبی که در خودم دیدم اینه که یه جورایی با همه راحت صحبت میکنم, با غریبه ها چه بزرگ چه کوچیک با دوستای دور و نزدیک و گربه های تو خیابون ( هنوز جرات نکردم به سگی نزدیک بشم) ! این واقعا انرژی مثبت بهم میده, قبلا یه آدم ساکتی بودم عین دیوار! فقط لبخند میزدم ( چه مذخرف بودم! اما بقیه میگن&nbsp; اونجوری دختر بهتری بودم) شاید بهتره زیاد راحت نباشم چون گاهی غریبه ها با شک و تردید بهم نگاه میکنن :)))) (بدم نمیاد دیوونه به نظر برسم!!)</font><font size="3" face="Mihan-Koodak"><font size="3" face="Mihan-Koodak"><br></font></font> text/html 2018-01-20T22:00:00+01:00 kooyeagahi.mihanblog.com روشن ضمیر نیمه ی تاریک وجود http://kooyeagahi.mihanblog.com/post/35 <font size="3" face="Mihan-Koodak">تو این دورانی که وبلاگ نویسی یه جورایی اولد فشن (دِمُده) شده , من بهش علاقمند شدم, خب فهمیدم&nbsp; در اصل نوشتن باعث میشه حالم خوب بشه!! وقتایی که احساس بدی دارم به عبارتی ناراحت و گریانم تازه متوجه میشم چند روزه که ننوشتم. البته علاقه خاصی به هرچیزی که دِمُده شده دارم این رو کتمان نمی کنم.</font><br><font size="3" face="Mihan-Koodak"><font size="3" face="Mihan-Koodak">این روزا مشغول موشکافی هرچه بیشتر عمق تاریک وجودم هستم, راستش با چیزای جالبی رو به رو نشدم , تنها احساس خوبم واسه اینه که شجاعتش رو داشتم&nbsp; دست به این کار بزنم درصورتی که خیلی از آدما میترسن با خود واقعیشون روبه رو بشن. میدونم قرار نیست به زودی نتیجه بده اما این تصمیم منه و سنگ هم از آسمون بباره پای این تصمیمم وایسادم. اتفاقن این روزها عجیب هرروز مشکل&nbsp; واسم پیش میاد , هرروز یه مانعی که با ترس هام روبه رو نشم که تغییراتی که میخوام رو در زندگیم ایجاد نکنم. اما ایستادگی می کنم چون این انتخاب من هست.<br>خداوند به همه ی ما صبر و قدرت بده تا از تاریکی ها یکی بعد از دیگری عبور کنیم تا به نور حقیقی برسیم.<br>آمین. </font></font> text/html 2018-01-19T00:40:00+01:00 kooyeagahi.mihanblog.com روشن ضمیر نقطه سر خط! http://kooyeagahi.mihanblog.com/post/33 <font size="4" face="Mihan-Koodak">بیشتر از یکسال هست که به اینجا سر نزدم, راستش اطلاعاتم رو فراموش کرده بودم ولی به طور معجزه آسایی به یاد آوردم که اطلاعاتم رو جایی یادداشت کردم و همینطور هم بود. (در پوست خود نمی گنجم!)<br></font> text/html 2016-05-14T20:43:32+01:00 kooyeagahi.mihanblog.com روشن ضمیر بازار داغ موفقیت http://kooyeagahi.mihanblog.com/post/32 <font face="Mihan-Iransans" color="#663333" size="2"><img src="http://www.tmogroup.asia/wp-content/uploads/2015/01/unique-selling-proposition1.jpg" alt="بازار داغ موفقیت" align="" border="0" height="149" hspace="0" vspace="0" width="298"><br>داشتم فکرمیکردم یه مدتی هست که تب حرفای موفقیتی و انگیزشی زیاد شده و واسه خودش بازاری درست کرده.&nbsp; هرکسی هم به مردم یه چیزی ارائه میکنه و اونارو قانع میکنه که چیزایی که اون میگه خاص هست. طبیعتن هرکسی این وسط بیشتر مردم رو جذب کنه خب موفق تره. روانشناس ها و سخنران ها ی موفقیت روز به روز بیشتر میشن, ولی به نظرتون اگه به زندگی شخصی و درونیات واقعی این افراد دسترسی پیدا کنیم انقدر فوق العاده به نظر میرسن؟ من که شک دارم, شاید تعداد انگشت شماری از اونها واقعا خودشون باشن ولی هستن آدمایی که هدفی جز سواستفاده از دیگران ندارند.<br></font><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br> </font>