تبلیغات
 کوی آگاهی
وقتی نمیدونی چه تصمیمی بگیری, از گرفتن یه تصمیم ضعیف جلوگیری کن! وقتی سردرگمم که چه تصمیمی بگیرم این همیشه به ذهنم میاد. جمله دقیق و اینکه از چه کتابی خوندم رو نمیدونم اما میدونم این رو  از کتابای دکتر اسپنسر جانسون خوندم.
بلاخره اون صحفه اینستاگرامی که میخاستم رو باز کردم, قبلش کلی با خودم کلنجار رفتم که آیا باز کنم یا نه؟ وقت مناسبی هست یا نه؟ اما بعد با خودم گفتم که وقت مناسب هیچوقت نمیاد و بلاخره ساختمش! اگه دوست داشتید میتونید به صحفه من در اینستاگرام سربزنید.
این فکر که وقت مناسبی هست یا نه ؟ کار درستی هست یا نه؟ مدام توو ذهنم رژه میره اما فهمیدم که به جای فکر کردن باید یه حرکتی بزنم هرچقدر کوچیک, مثل وقتی که بین ثبت نام توو یه کلاس و خریدن وسایل ضروری مونده بودم و بعد ازاینکه پیگیری کردم متوجه شدم اصلن اون کلاس مورد نظرم نیست  و نیاز به این همه فکرکردن نبود!



طبقه بندی: زندگی بهتر،
برچسب ها: تصمیم، آگاهی، زندگی بهتر، رهایی، فکر، افکار،
تاریخ : سوم اردیبهشت 98 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
زمان زیادی گذشته از آخرین پستی که گذاشتم. توو این مدت کلی سرم شلوغ بود بخاطر کلاسای جدیدم, و خوشبختانه دوتاشو تموم کردم و تنها یکیش مونده, کارآموزی هم گرفتم توو یه دفتر تبلیغات چون من مصمم هستم ازاینکه یه کاری رو ادامه بدم, برام مهم نیست چی میشه, تنها میخام یه کاری رو ادامه بدم.
تقریبن یک ماه و نیمه که کارآموزی گرفتم , گاهی دلسرد میشم که از خوابم بزنم واسه کاری که درآمدی نداره, اما همینطور که گفتم تنها میخام یه کاری رو ادامه بدم و کامل یادش بگیرم.درونم احساس افسردگی و اضطراب زیاد هم میکنم اما با همه اینا فقط میخام ادامه بدم. به این فکرمیکنم که واسه خودمم یه پوستر تبلیغاتی بسازم و سفارش بگیرم, فارغ ازاینکه جواب میده یا نه اما من میخام انجامش بدم.
من سالهاست که کتاب میخونم اما تازگیا بیشتر لذت می برم از اینکار, طوری که سه تا کتاب همزمان دارم میخونم توو ساعتای مختلف و مشخص با این وجود اذیت نمیشم. انگار که سه تا زندگی مختلف رو تجربه میکن., این نشون میده که درونم داره تغییر میکنه و همینطور نوع نگاهم به موضوعات و این باعث خوشحالیمه.
احساس تنهایی که درونم دارم میخام با خود تنهایی درمانش کنم,و به این بینش رسیدم که جواب هر مسئله در خودشه. این باعث میشه احساس بهتری کنم. در کل ازاینکه دارم تلاش میکنم و میجنگم برای خواسته هام با همه ی اضطراب و استرسش خوشحالم. خیلی خوشحالم.



طبقه بندی: زندگی بهتر،
برچسب ها: آگاهی، ادامه دادن، تلاش، پشتکار، رهایی، تنهایی،
تاریخ : سیزدهم اسفند 97 | 02:25 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
نیازی هست باز بگم این وبلاگ مأمن گاهم هست؟ همگی بلاخره متوجه شدین؟ هروقت صدام میزنه باید بیام به سمتش و اونچه که باید رو بنویسم, اون چیزی که از درونم میاد. شاید راجب یه موضوع چندبار نوشته باشم, من تنها می نویسم و رها میکنم . به اینکه پست های قبل, دقیقن راجب چه چیزی نوشتم, دقت نمیکنم!
اینکه یه چیزی رو بخونی تا اینکه درکش کنی و در زندگی پیادش کنی کاملن متفاوته, خیلی خیلی متفاوته. این رو با تمام وجودم درک میکنم, با تک تک سلول های بدنم. اینکه زندگی هر لحظه اش در حال تغییر و رشده , اینکه ایستا نیست و اینکه پذیرفتن این موضوع اصل همه چیزه.
موسیقی که حال الان من رو دگرگون کرد میذارم اگه دوست داشتید دانلود کنید.




طبقه بندی: زندگی بهتر،
برچسب ها: درک، آگاهی، زندگی بهتر، رشد، آرامش، تعادل، پذیرش،
تاریخ : دوم دی 97 | 03:35 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
این روزا حال و هوای عجیبی دارم, انگار دارم از یه پل عبور میکنم, یه پل که از خود قدیمی به خودجدیدم کشیده شده و من باید این مسیر رو طی کنم, میدونم که فقط باید برم و به پشت سرم یا به پایین نگاه نکنم, هروقت میخوام از پل هوایی عبور کنم, واسم سخته که پایین رو نگاه کنم چون دچار وحشت میشم و نمیتونم رد بشم. همش فکرمیکنم شاید پل زیر پاهام خالی بشه و بی افتم پایین بین ماشینا و له بشم! این ترس های که من رو فلج می کنه,  فکر میکنم منشاءاصلی اون ترس از نابودی و نداشتن عدم امنیت باشه.
من بلاخره به این ترس ها غلبه می کنم یا اینکه باهاش کنار میام و باهم مسالمت آمیز زندگی می کنیم. حالا که دارم این پست رو می نویسم از هیجان و ترس, قلبم تند تند میزنه اما عقب نشینی نمی کنم که! چون منم به اندازه این ترس قوی شدم یا شایدم بیشتر ازاون قدرت پیدا کرده باشم.( این تو بمیری از اون تو بمیریا نیست!!)
من بلاخره به این مهم دست پیدا میکنم, میدونم.



طبقه بندی: زندگی بهتر،
برچسب ها: ترس، نابودی، پل، آگاهی، آزادی، رهایی، عدم امنیت،
تاریخ : سیزدهم شهریور 97 | 11:30 ق.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
 یه انیمه روانشناختی نگاه میکردم به نام my youth romantic comedy is wrong as i expected راجب شخصیت افرادی که منزوی هستن (افراد درنگرا, منزوی نیستن) و در فعالیت های گروهی شرکت نمی کنن یا به ندرت شرکت می کنن. هیکی (هاچیمن هاکیگویا) پسری که در این انیمه  همیشه تنها و تک پر معرفی میشه, به اجبار یکی از معلم ها به گروه داوطلبی می پیونده تا شاید کمی از این انزوا خارج بشه و تمایل داشته باشه با دیگران ارتباط برقرار کنه. اتفاقن این خصلت "بیشتر نظاره گر بودن"گاهی به کمکش میاد چون بیشتر از بقیه به رفتارها و اتفاقات اطرافش دقت می کنه. هیکی دوست داره که شوهر خانه داری باشه و از کار کردن خارج از خونه خوشش نمیاد اما این برای اطرافیانش پذیرفته نیست. تعجب نکنید مردهایی هم هستن که دوست دارن خانه دار باشن اما بخاطر شرایط فرهنگی توان ابراز رو ندارن.
آدم هایی که بیشتر اوقات تنها هستن به این دلیل نیست که دوست دارن منزوی و اجتماع گریز باشن  , به نظر من در جامعه به ندرت افرادی پیدا میشن که اعتقاد و طرز تفکر این دست از افراد رو بپذیرند. اکثر مردم بدون فکر, تنها به تمسخر و ترد کردن و یا حمله کردن به شخصیت این افراد رو میارن. اینطور میشه که این دسته افراد جایگاه اجتماعی مناسب خودشون رو پیدا نمی کنن. (درونگرا بودن متفاوت هست)
کاش اگه با اعتقاد یا نظری مخالف هستیم تنها مخالفت خودمون رو ابراز کنیم یا اینکه از رفتار و ظاهر کسی خوشمون نمیاد  طوری رفتار نکنیم که اون شخص آزرده خاطر بشه یا فکرکنه دوست نداشتنی هست. گاهی به واکنش های خودمون دقت کنیم تا باعث نشیم شخصی بخاطر رفتار ما تنها تر بشه.
درسته ما ممکن در سطح کلان نتونیم کاری انجام بدیم اما  در سطح کوچک تر مثل دوست ها و آشناها و آدم هایی که روزانه برخورد می کنیم, قطعن اثر گذار هستیم. ما آدم ها باهم تفاوت داریم اما اختلاف و دشمنی که نداریم. اعتقاد یک شخص فقط یک اعتقاد که هرلحظه ممکن تغییر کنه بهترهست به کل شخصیت یک فرد تعمیم ندیم.



طبقه بندی: زندگی بهتر،
برچسب ها: انزواطلب، ترد شدن، جامعه، آگاهی، انیمه، تنهایی، اعتقاد،
تاریخ : چهاردهم خرداد 97 | 04:40 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
سه سال از عمر این وبلاگ میگذره , از خوندن مطالب قدیمی تر, متوجه شدم  کلی تغییر کردم.  با تمام وجود احساس میکنم تلاش هام نتیجه داده و تو بهترین راهی هستم که میتونستم باشم. امروز داشتم فکرمیکردم  به چیزایی که هنوز آزارم میده اینکه چطور میتونم به نقطه مثبت زندگیم استفاده کنم, اما یه لحظه این فکر از ذهنم ردشده که نکنه اصلن نقاط  ضعف و مثبتی وجود نداشته باشه؟شاید هرچیزی که هست نه خوب یا بده,این تنها من هستم بهش برچسب میزنم و به گروه های خوب یا بد, زشت یا قشنگ و.. تقسیم می کنم.
برای مثال "نادیده گرفته شدن" برای من هنوز آزاردهندس, قبل تر ها که به شدت اذیت میشدم. خلاصه به این فکرکردم با این موضوع چطور میتونم کنار بیام؟ به این نتیجه رسیدم بپذیرم من هم مثل هر انسان دیگه نیازی دارم بهم توجه بشه و شنیده بشم و این چیزی هست تو وجودم اما نمیشه و امکان نداره از همه ی انسان ها و همیشه و هر لحظه این توجه رو بگیرم. یه وقتایی بهش نمیرسم, یه وقتایی دیگران از عمد یا غیر عمد بی توجهی میکنن, من نمیتونم کاری کنم تحت کنترلم نیست. بپذیرم که گاهی بهم توجه میشه گاهی اوقات هم بهم توجه نمیشه , دیده یا شنیده نمیشم .
حالا میدونم گاهی این اتفاق می افته و جز موارد لاینفک زندگی هست,  و میدونم دوباره پیش بیاد زجرآور نخواهد بود,این تنها یه رفتار هست نه هیچ چیز دیگه! میذارم پیش بیاد و عبور کنه و همچنان نسبت به خودم احساس خوبی داشته باشم.



طبقه بندی: زندگی بهتر،
برچسب ها: شنیدن، توجه، رهایی، احساس، آگاهی، نادیده گرفتن، دیدن،
تاریخ : چهارم خرداد 97 | 11:20 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

  • paper | سامان | اخبار