تبلیغات
 کوی آگاهی وبلاگ کوی آگاهی
گاهی اوقات یادم میره وبلاگی دارم! اما زمانی که یادم می افته و بهش سر میزنم, انگار که بعد سفر طولانی مدت به خونه برگشتم, یه حس امنیت و دلگرمی بهم دست میده. از خودم بسیار سپاس گذار میشم که این وبلاگ رو ساختم و برای دل خودم کاری کردم که واسم موندگار شده. اینجا بدون شک خونه من هست.میتونم اینجا دست به افشاگری بزنم و از درونم بگم.
این روزها دیگه پنهان کاری نمیکنم و بی پرده از همه چیز صحبت میکنم حتی دیگه از پدر و مادرم پنهان نمیکنم که دوستانی از جنس مخالف دارم که گاهی ممکن با اونا به سفر گروهی برم یا در کتابفروشی از اون ها کتابی هدیه بگیرم. پنهان نمی کنم که شاید در کافه ای با اون ها همنشین بشم. اما هنوز به اونا نگفتم که دارم مقدمات رفتنم رو آماده میکنم, مهاجرت به شهر دیگه برای پیشرفت و دست پیدا کردن به اون جایگاه اجتماعی مورد نظر, برای من اجتناب ناپذیر هست.
من مثل جاناتان مرغ دریایی که دوست داره تا اوج پرواز کنه, مثل ماهی سیاه کوچولو که دوست داره به دریا برسه, هستم. زندگی حال حاضرم رو دوست دارم و از تک تک آدمای اطرافم درس میگیرم, اما رفتن اجتناب ناپذیر و بخشی از سفر زندگی من هست.
واسم مهم نیست فلان روانشناس فلان اندیشمند و متفکر و... چی میگه , هرکسی هر نظری داشته باشه, من اعتقاد دارم درونم راه درست رو بهم نشون میده. با نشونه هایی که هر روز و هر لحظه سر راهم قرار میگیره بیشتر و بیشتر بهش ایمان پیدامیکنم.
از کفر و ز اسلام برون صحراییست
ما را به میان آن فضا سوداییست
عارف چو بدان رسید سر را بنهد
 نه کفر و نه اسلام و نه آنجا جاییست
مولانا




طبقه بندی: تریبون آزادی،
برچسب ها: آگاهی، آرامش، زندگی، رهایی، صدای درون، سفر، مهاجرت،
تاریخ : پانزدهم فروردین 97 | 09:54 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
قبل از اینکه سال نو فرا برسه, انگار زندگی من رو گذاشته بودن رو دور تند! اما همینکه سال تحویل شد, همه چیز برگشت و مثل سابق به نظر میرسید. نمیدونم شاید انتظار معجزه یا تحولی داشتم امسال! حالا من موندم و اهدافی که مشخص کردم.  مثل بچه ایی که میخواد راه رفتن یاد بگیره و باید از قدم های کوچیک شروع  کنه و مدام بی افته من هم فکرمیکنم همچین وضعیتی پیش روم هست و اگر از این برهه نگذرم سفر زندگیم تکمیل نمیشه.
چیز دیگه ای که ذهنم رو مشغول کرده اینه که چرا بوی عید نمیاد؟ به نظرم میاد قدیما حال و هوای عید جور دیگه ای بود حتی تبریک و آرزوهای متقابل آدما واقعی تر بودن, نمیدونم من تنها اینجوری ام یا شما هم همچین حسی دارین؟ درکل اونجور که باید و شاید بهار و نو شدن رو حس نمیکنم.
در پایان این پُست, متنی کوتاه از شمس تبریزی به مناسبت سال نو میذارم.

ایام را "مبارک باد" از شما.
مبارک شمایید.
ایام  می آید,
تا به شما مبارک شود.




طبقه بندی: تریبون آزادی،
برچسب ها: سال نو، عید، مبارک، تحویل سال، بهار، سفر زندگی،
تاریخ : یکم فروردین 97 | 07:30 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات

  • paper | سامان | اخبار