تبلیغات
 کوی آگاهی وبلاگ کوی آگاهی
چقدر عالیه که گاهی نظراتی از شما دریافت میکنم, وقتی تنها واسه خودم می نویسم احساس بودن تو یه جزیره متروک رو دارم (هرچند نوشتن در هرصورت کمک کنندس ). تنهایی محض مثل بودن توو یه جزیره متروکه و دقیقن عین رابینسون کروزو هست! نه که شدنی نیست اما ارتباط داشتن مثل نوشیدن آب بعد از بلعیدن یه چیز خشک ,باعث میشه این عمل راحت تر صورت بگیره!
فکر نمیکنم فرار از صمیمیت محسوب بشه نمیدونم شایدم بشه! اینکه هرازگاهی تنها دلم بخواد با آدما همکلام بشم و نه صمیمت بیشتر, البته نمونه هایی بوده با اونا صمیمی شدم و رابطه نزدیکی داشتم. به هرحال میخواستم این رو بگم, یک کتاب میخوندم به نام " احساسات نا گفتنی" خاطران یک روان درمانگر هست از افرادی که بهش مراجعه میکردن.  یک آقایی تقریبن همچین احساسی داشت و حتی روز آخر ازدواجش رو کنسل کرد چون احساس میکرده به رابطه صمیمی تر احتیاج نداره تنها دلش میخواد هرازگاهی با یه نفر صحبت کنه و از روان درمانگر سوال پرسیده بود که اشکالی نداره فقط هراز گاهی بیام و با شما صحبت کنم؟
 منم هر چند ماه یک بار به  روانشناس مراجعه میکنم. همین که شروع به صحبت میکنیم حالم خوب و همه چیز مثل روز اول میشه. میتونم به زندگی عادیم ادامه بدم و با تنها بودن مشکلی نداشته باشم. به هرحال همه ما احتیاج داریم یه جور احساس زنده بودن رو تجربه کنیم وگرنه روزمرگی به اضافه داشتن یک عینک خاکستری به چشم, زندگی کردن رو سخت میکنه.
در حال حاضر نسبت به خودم حس خوبی دارم (به لطف تمرینات یوگا و مربی عزیزم) به همین دلیل دلم نمیخواد تغییری در خودم ایجاد کنم. این رو می نویسم واسه خودم چون مدت طولانی احساس میکردم باید اساسی تغییر کنم! الان خدارو شکر کمتر خودم رو تحت فشار میذارم و سعی میکنم هم از تنهایی و هم از ارتباط داشتن با دیگران لذت ببرم.
پ.ن: تعادل داشتن  از نون شب واجب تره.



طبقه بندی: تریبون آزادی،
برچسب ها: ارتباط، آگاهی، زندگی، تعادل، خودشناسی، روانشناس، احساسات،
تاریخ : بیست و ششم بهمن 96 | 08:20 ق.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات

  • paper | سامان | اخبار