تبلیغات
 کوی آگاهی وبلاگ کوی آگاهی
باید می رفتم, حقیقتن به یه سفر تنهایی احتیاج داشتم. احساس میکنم بعد از هر سفر یه چیزایی به دست میارم و یه چیزایی از دست میدم. مخصوصن نوع دلبستگیم به آدما و نوع نگاهم به زندگی و خودم عوض میشه, نمیدونم دارم به چی تبدیل میشم یا به کجا دارم میرم. تنها میدونم از این حرکت کردن لذت می برم اینکه انتهاش چی میشه برام اهمیتی نداره.
سفری که به  روستای چاهوشرقی از جزیره قشم داشتم, در اقامتگاه نچیدار مهمان خانواده پوزیده بودم ( برای اولین بار بود که به قشم سفر میکردم). بخش سوار شدن به شناورهای تندرو واقعن برام جالب و هیجان انگیز بود ( متوجه شدم کشتی ها هم مهماندار دارن! تاحالا نشنیده بودم). ذره ای احساس نکردم که دلم میخواد به محیط شهری برگردم, با محیط روستا یه جورایی در این مدت کم خو گرفته بودم. انگار مدتهای  مدیدی اونجا زندگی میکردم.  البته من فکرنمیکنم به جای خاصی تعلق دارم.  حتی الان که در شهر خودم کنار خانوادم هستم!

در این سفر کلی راجب داستان ها و بعضی رسم و رسومات اونجا یاد گرفتم اما اگه بخوام راجبش بنویسم شاید روزها وقت ببره اما در حال حاضر تصمیم ندارم بیشتر از این بنویسم. شاید زمانی دیگر!
دلتون رو بزنید به دریا و یه سفر تنهایی برید و با غریبه ها از هر دری صحبت کنید, حتی شده از پس اندازتون که واسه روز مباداس, بردارید.  باورکنید آدمای زیادی هستن که دوست دارن سر صحبت رو باهاشون باز کنید البته بعضی ها هم اصلن بهتون نگاه نمیکنن ولی باز ناامید نشین. این تجربه های جالب رو از خودتون دریغ نکنین, ما فقط یه بار زندگی میکنیم.



طبقه بندی: تریبون آزادی،
برچسب ها: سفر، آگاهی، تنهایی، زندگی، رهایی، قشم، نچیدار،
تاریخ : پانزدهم بهمن 96 | 08:00 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات

  • paper | سامان | اخبار