تبلیغات
 کوی آگاهی وبلاگ کوی آگاهی
خود کم بینی
این داستان زندگی اکثرما آدماست,همیشه نگاه مون به دنیای بیرونه وبه دنبال ایده آل ها دردنیای بیرونیم, خوشبختی و آرامش دیگران رو می خوایم و فکرمی کنیم مرغ همسایه غازه...خودکم بینی و گاهی خودنابینی باعث میشه که انسان خودش رو به حساب نیاره وارزشی برای خودش قائل نباشه.حالا توجه شمارو به داستان زیرجلب می کنم
.


ملّابرای خریدکفش نو راهی شهرشد.درقسمت کفش فروشان انواع مختلفی ازکفش ها وجودداشت که اومی توانست هرکدام راکه می خواهدانتخاب کند. فروشنده حتی چندجفت هم از انبار آورد تا ملّا آزادی بیشتری برای خرید کفش دلخواهش داشته باشد. او یکی یکی کفش ها راامتحان کرد, اماهیچ کدام را باب میلش نیافت وهرکدام را که می پوشید به آن ایرادی می گرفت.
بیش از ده جفت کفش دورو بر ملّا چیده شده بودو داشت از خریدن کفش ناامید می شد که ناگهان متوجۀ یک جفت کفش زیباشد. آنهارا پوشید واتفاقا اندازۀ پایش بودند. چندقدم درمغازه راه رفت واخساس رضایت کرد.لاخره تصمیمش راگرفت, می دانست که باید این کفش رابخرد. ازفروشنده پرسید:«قیمت این جفت کفش چقدراست؟» فروشنده جواب داد:«این کفش ها, قیمتی ندارند.» ملّاگفت:«چطور چنین چیزی ممکن است, مرامسخره می کنی؟» فروشنده گفت:«به هیچ وجه, این کفش ها واقعا قیمتی ندارند, چون کفش های خودت است که هنگام وارد شدن به مغازه به پاداشتی...»

نکته: جواب همۀ سوالات خودمانیم, آنچه درجستجویش هستیم, خودمانیم. خوشبختی درست درجاییست که ما ایستاده ایم.

برگرفته ازکتاب ملانصرالدین زندگی خویشتنیم



طبقه بندی: تلنگر،
برچسب ها: آگاهی، تعادل، خود، کم بینی، آزادی، جستجو، زندگی،
تاریخ : دوازدهم آبان 94 | 10:47 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات

  • paper | سامان | اخبار