تبلیغات
 کوی آگاهی وبلاگ کوی آگاهی
تو این دورانی که وبلاگ نویسی یه جورایی اولد فشن (دِمُده) شده , من بهش علاقمند شدم, خب فهمیدم  در اصل نوشتن باعث میشه حالم خوب بشه!! وقتایی که احساس بدی دارم به عبارتی ناراحت و گریانم تازه متوجه میشم چند روزه که ننوشتم. البته علاقه خاصی به هرچیزی که دِمُده شده دارم این رو کتمان نمی کنم.
این روزا مشغول موشکافی هرچه بیشتر عمق تاریک وجودم هستم, راستش با چیزای جالبی رو به رو نشدم , تنها احساس خوبم واسه اینه که شجاعتش رو داشتم  دست به این کار بزنم درصورتی که خیلی از آدما میترسن با خود واقعیشون روبه رو بشن. میدونم قرار نیست به زودی نتیجه بده اما این تصمیم منه و سنگ هم از آسمون بباره پای این تصمیمم وایسادم. اتفاقن این روزها عجیب هرروز مشکل  واسم پیش میاد , هرروز یه مانعی که با ترس هام روبه رو نشم که تغییراتی که میخوام رو در زندگیم ایجاد نکنم. اما ایستادگی می کنم چون این انتخاب من هست.
خداوند به همه ی ما صبر و قدرت بده تا از تاریکی ها یکی بعد از دیگری عبور کنیم تا به نور حقیقی برسیم.
آمین.



طبقه بندی: تریبون آزادی،
برچسب ها: زندگی، کوی آگاهی، ترس، مبارزه، امیدواری، شجاعت، نیمه تاریک،
تاریخ : یکم بهمن 96 | 01:30 ق.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
بیشتر از یکسال هست که به اینجا سر نزدم, راستش اطلاعاتم رو فراموش کرده بودم ولی به طور معجزه آسایی به یاد آوردم که اطلاعاتم رو جایی یادداشت کردم و همینطور هم بود. (در پوست خود نمی گنجم!)

ادامه مطلب

طبقه بندی: تریبون آزادی،
برچسب ها: آگاهی، ترس، جاده، مبارزه، تغییر، چالش، رهایی،
تاریخ : بیست و نهم دی 96 | 04:10 ق.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
بازار داغ موفقیت
داشتم فکرمیکردم یه مدتی هست که تب حرفای موفقیتی و انگیزشی زیاد شده و واسه خودش بازاری درست کرده.  هرکسی هم به مردم یه چیزی ارائه میکنه و اونارو قانع میکنه که چیزایی که اون میگه خاص هست. طبیعتن هرکسی این وسط بیشتر مردم رو جذب کنه خب موفق تره. روانشناس ها و سخنران ها ی موفقیت روز به روز بیشتر میشن, ولی به نظرتون اگه به زندگی شخصی و درونیات واقعی این افراد دسترسی پیدا کنیم انقدر فوق العاده به نظر میرسن؟ من که شک دارم, شاید تعداد انگشت شماری از اونها واقعا خودشون باشن ولی هستن آدمایی که هدفی جز سواستفاده از دیگران ندارند.


ادامه مطلب

طبقه بندی: زندگی بهتر،
برچسب ها: بازار، موفقیت، انگیزه، آگاهی، خودشناسی، انرژی مثبت، تعادل،
تاریخ : بیست و ششم اردیبهشت 95 | 01:13 ق.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
غیبت کردن
 الان که دارم این متن رو می نویسم فکرکردم شاید یکی هم باشه مثل من که دوست داشته باشه غیبت نکنه اما ناخودآگاه این کارو میکنه و بعدش پشیمون میشه که چرا همچین کاری کرد؟
برام جالب بود که تو کتاب "پروژۀ شادی" به موضوع غیبت کردن روبه رو شدم, بیشتر چون نویسنده آمریکایی هست و خبری از دلایل و صحبت های کلیشه ای در باب این کار ناخوشایند, در کتاب دیده نمیشه. نویسنده"گریچن رابین" هم از این موضوع رنج می بره پس من یه نفس راحت می کشم و با خودم میگم که تنها ما ایرانی ها نیستیم که با همچین مشکلی روبه رو هستیم.


ادامۀ نوشته

طبقه بندی: زندگی بهتر،
برچسب ها: غیبت کردن، عادت، آگاهی، زندگی، انرژی مثبت، احساس خوب،
تاریخ : یکم اردیبهشت 95 | 07:25 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
لذت بردن
امروز که فکر می کردم چه مطلبی تو وبلاگ
بذارم, چندتا موضوع به ذهنم رسید, بعد به خودم گفتم تو که چندروزه در حال مطالعه کتاب پروژه شادی هستی چرا از اون کمک نمی گیری؟ بیشترین چیزی که من رو شیفتۀ این کتاب کرد و باعث شد ازش کمک بگیرم ایده ی "خود واقعی بودن" هست. نویسنده تجربیات روزمره خودش رو بیان می کنه و تظاهر نمی کنه که فوق العادست و از شعارهای کلیشه ای استفاده نکرده.
به نظرت تفریح چی هست؟ تو از چه چیزی لذت می بری؟ تاحالا بهش خوب فکرکردی؟

ادامۀ نوشته

طبقه بندی: زندگی بهتر،
برچسب ها: تفریح، افکار، آگاهی، لذت، کودک، آزادی، زندگی،
تاریخ : سی و یکم فروردین 95 | 11:29 ق.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
nick
چندروز پیش  به خودم میگفتم" دلم میخواد کتاب جدید بخرم" بعد یه لحظه فکرکردم که این ماه بیشتر ازهرماه دیگه کتاب خریدم دیگه پولی برام نمونده!" بس کن دیگه انقد افراط هم خوب نیست!"(گفتگوی همیشگی من باخودم!!) بنابراین یه فکری به ذهنم رسید"چرا کتاب های قدیمی رو دوباره نخونم؟" درهمین حین نگاهم به کتاب "زندگی بی حدو مرز" افتاد!! "چرا فراموشش کرده بودم؟" این یکی از بهترین کتاب هایی بود که تو زندگیم خوندم! شمارو به خوندن گزیده ای ازخاطرات "نیک وی آچیچ" دعوت میکنم.


روزی که مسابقات موج سواری برگزار شد, جمعیت زیادی آنجا بودند. من هم درمسابقه شرکت کردم.هیچکس باورنمی کرد حتی بتوانم خودرا روی تخت نگه دارم . اما من باوجود این که کمی هیجان زده بودم,عزمی جزم داشتم تا مسابقه راببرم. یکی ازمربیان به من نزدیک شدو گفت: آیاوقعا آمادگی اش را داری که درمسابقه شرکت کنی؟ پاسخ من قاطعانه مثبت بود. اوگفت: ببین رفیق, من نمی دانم توبدون دست وپا چگونه می خواهی تعادل خودرا روی تخته حفظ کنی؟! آیامی توانی شنا کنی؟! آیامی توانی سریع تر ازکوسه ها شنا کنی؟ پاسخ من قاطعانه مثبت بود.


ادامۀ نوشته

طبقه بندی: تلنگر،
برچسب ها: زندگی، آگاهی، نیک وی آچیچ، موج، آزادی، تلنگر، افکار،
تاریخ : بیست و دوم آبان 94 | 12:03 ق.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات

تعداد کل صفحات : 6 :: 1 2 3 4 5 6

  • paper | سامان | اخبار