تبلیغات
 کوی آگاهی وبلاگ کوی آگاهی
امروز صبح که, بیدار شدم همزمان که  صورتم رو می شستم به این فک کردم حتی جسمم از خودم نیست چه برسه داشتن یا نداشتن دیگر آدمها و چیزهای مادی که تو این دنیا به دست آوردم, پس چرا انقدر برای اونها سوگواری میکنم و به عبارتی غمگین و آزرده میشم؟ از ابتدا که مال من نبودن و قرار بوده از من گرفته بشه.
به راستی تنها چیزهایی که از خودم دارم, اعمالی هست که تو این دنیا از خودم به جا میذارم. بخاطر این افکاربود که  پذیرش اتفاقات ناخوشایند که اخیرن رخ داده بود, راحت تر شد و همچنین پی بردم نوع نگرش و نوع برخورد با مشکلات چقدر میتونه تفاوت ایجاد کنه!

پ.ن: از امروز شروع کردم فایل های استاد الهی قمشه ای گوش کردن, از لحظه شروع تاثیرهای مثبتش رو در خودم می بینم. من اعتقاد دارم  باید خوب حواسمون رو جمع کنیم تا بتونیم از اتفاقات, حرکات  جنبنده ها و صحبت های دیگران, درس های مهم و ضروری زندگی بگیریم.
مهم هست که تامل کنیم.



طبقه بندی: تلنگر،
برچسب ها: دارایی، اعمال، تامل، آگاهی، سوگواری، افکار، رهایی،
تاریخ : یکم اردیبهشت 97 | 05:00 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
گاهی اوقات یادم میره وبلاگی دارم! اما زمانی که یادم می افته و بهش سر میزنم, انگار که بعد سفر طولانی مدت به خونه برگشتم, یه حس امنیت و دلگرمی بهم دست میده. از خودم بسیار سپاس گذار میشم که این وبلاگ رو ساختم و برای دل خودم کاری کردم که واسم موندگار شده. اینجا بدون شک خونه من هست.میتونم اینجا دست به افشاگری بزنم و از درونم بگم.
این روزها دیگه پنهان کاری نمیکنم و بی پرده از همه چیز صحبت میکنم حتی دیگه از پدر و مادرم پنهان نمیکنم که دوستانی از جنس مخالف دارم که گاهی ممکن با اونا به سفر گروهی برم یا در کتابفروشی از اون ها کتابی هدیه بگیرم. پنهان نمی کنم که شاید در کافه ای با اون ها همنشین بشم. اما هنوز به اونا نگفتم که دارم مقدمات رفتنم رو آماده میکنم, مهاجرت به شهر دیگه برای پیشرفت و دست پیدا کردن به اون جایگاه اجتماعی مورد نظر, برای من اجتناب ناپذیر هست.
من مثل جاناتان مرغ دریایی که دوست داره تا اوج پرواز کنه, مثل ماهی سیاه کوچولو که دوست داره به دریا برسه, هستم. زندگی حال حاضرم رو دوست دارم و از تک تک آدمای اطرافم درس میگیرم, اما رفتن اجتناب ناپذیر و بخشی از سفر زندگی من هست.
واسم مهم نیست فلان روانشناس فلان اندیشمند و متفکر و... چی میگه , هرکسی هر نظری داشته باشه, من اعتقاد دارم درونم راه درست رو بهم نشون میده. با نشونه هایی که هر روز و هر لحظه سر راهم قرار میگیره بیشتر و بیشتر بهش ایمان پیدامیکنم.
از کفر و ز اسلام برون صحراییست
ما را به میان آن فضا سوداییست
عارف چو بدان رسید سر را بنهد
 نه کفر و نه اسلام و نه آنجا جاییست
مولانا




طبقه بندی: تریبون آزادی،
برچسب ها: آگاهی، آرامش، زندگی، رهایی، صدای درون، سفر، مهاجرت،
تاریخ : پانزدهم فروردین 97 | 09:54 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
قبل از اینکه سال نو فرا برسه, انگار زندگی من رو گذاشته بودن رو دور تند! اما همینکه سال تحویل شد, همه چیز برگشت و مثل سابق به نظر میرسید. نمیدونم شاید انتظار معجزه یا تحولی داشتم امسال! حالا من موندم و اهدافی که مشخص کردم.  مثل بچه ایی که میخواد راه رفتن یاد بگیره و باید از قدم های کوچیک شروع  کنه و مدام بی افته من هم فکرمیکنم همچین وضعیتی پیش روم هست و اگر از این برهه نگذرم سفر زندگیم تکمیل نمیشه.
چیز دیگه ای که ذهنم رو مشغول کرده اینه که چرا بوی عید نمیاد؟ به نظرم میاد قدیما حال و هوای عید جور دیگه ای بود حتی تبریک و آرزوهای متقابل آدما واقعی تر بودن, نمیدونم من تنها اینجوری ام یا شما هم همچین حسی دارین؟ درکل اونجور که باید و شاید بهار و نو شدن رو حس نمیکنم.
در پایان این پُست, متنی کوتاه از شمس تبریزی به مناسبت سال نو میذارم.

ایام را "مبارک باد" از شما.
مبارک شمایید.
ایام  می آید,
تا به شما مبارک شود.




طبقه بندی: تریبون آزادی،
برچسب ها: سال نو، عید، مبارک، تحویل سال، بهار، سفر زندگی،
تاریخ : یکم فروردین 97 | 07:30 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
کاملن احساس رضایت میکنم ازاینکه خودم رو سپردم به دست جریان زندگی و سعی میکنم انعطاف پذیر باشم  در مقابل پیش آمدها. جمعه قبل دومین جمعه ای بود که روز آب گرفتم و خوشبختانه در مقابل وسوسه ها مقابله کردم! اما این جمعه که بیاد مطمئن نیستم بشه روزه بگیرم چون احتمالن سفری دو روزه در پیش داشته باشم, تو سفر که نمیتونم روزه آب بگیرم آخه ماشین چندبار وایسه تا من برم دست به آب؟!!!( از افکار خودم خندم میگیره)
درونم یه عشق بی نهایت احساس میکنم واسه همین این روزا حال دلم خوبه, عشق نه به شخص یا چیز خاصی. وقتی به زندگیم نگاه میکنم به همه اتفاقات روزمره و آدمایی که میان و میرن, متوجه میشم که واقعن دوسشون دارم و نمیخوام جور دیگه ای باشه و فکرمیکنم اینجا بهترین جایی هست که من حضور دارم و حاضر نیستم با دنیا عوضش کنم, حتی اگه هزار بار هم به دنیا بیام, دوست دارم همین مسیر رو طی کنم, همین تجربه ها رو به دست بیارم و در آخر همین آدم باشم.
چیزی که امسال متوجه شدم اینه که احتیاج دارم خیلی بیشتر صبور باشم. آدمی وارد زندگیم شد و با صبوری زیادی که نشون داد, دلیلش هرچیزی بود نمیخوام بدونم, متوجه شدم خویشتن دار  وصبور بودن بودن چقدر مهمه و من چقدر جای خالیش رو تو زندگیم  احساس میکردم. هرچند کمی بهتر شدم اما هنوز دارم تمرین میکنم با روزه گرفتن با نفس عمیق کشیدن با یوگا انجام دادن و  هرچیزی که کمک کننده باشه.
دعا میکنم حال دل همه ی آدما هم خوب باشه, اگر  درون کسی  تاریکی فرا گرفته, پروردگار در قلبش دریچه ای باز کنه تا نور به وجودش بتابه. وقتی تاریکی میاد به ما یادآوری میکنه که روشنایی هم هست و بلاخره ما اون رو پیدا میکنیم.



طبقه بندی: تریبون آزادی،
برچسب ها: آگاهی، رهایی، حال خوب، پروردگار، نور، عشق، زندگی،
تاریخ : پانزدهم اسفند 96 | 10:30 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
واسه اینکه سال 96 هم داره تموم میشه, به خودم قول دادم تو اسفندماه هر جمعه روزه آب بگیرم هرچند جمعه اول چندان وفادار نبودم و شب یه تیکه ته دیگ و یه قاشق برنج خوردم و الان نادمم!! اما جمعه بعدی سعی میکنم بیشتر وفادار باشم ( امیدوارم). حالا چرا روزه آب؟ همه جور روزه وجود داره من با این بیشتر احساس راحتی میکنم, البته روزه هندونه هم خوبه هروقت فصلش باشه ( دستشویی رفتنش بیشتره !! ) اما روزه انگور یا پرتقال به نظرم جالب نمیاد البته تاحالا امتحان نکردم ! ( نمیدونم دیگه چجور روزه هایی وجود داره, شما میدونین؟)
چرا این تصمیم رو گرفتم؟ واسه اینکه به نظرم یه جور خونه تکونی درونی میاد و شاید بتونم ادامه بدم. اگه عادتم بشه لطف بزرگی در حق بدنم کردم چون در طول هفته انقد غذاهای شیمیایی میخوریم بدن ما پر از سموم شده , بیچاره عادت کرده که هرچی به خوردش میدیم تعجب نمیکنه! به نظرم اومد روزه گرفتن باعث میشه سموم بدنم کمتر بشه و همینطور به سلامت بدنم کمک کنم و این یکی از راه های خوددوستی هست.


ادامه مطلب

طبقه بندی: زندگی بهتر،
برچسب ها: آگاهی، پاکسازی، سموم، بدن، روزه آب، خونه تکونی، تعادل،
تاریخ : پنجم اسفند 96 | 07:00 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
چقدر عالیه که گاهی نظراتی از شما دریافت میکنم, وقتی تنها واسه خودم می نویسم احساس بودن تو یه جزیره متروک رو دارم (هرچند نوشتن در هرصورت کمک کنندس ). تنهایی محض مثل بودن توو یه جزیره متروکه و دقیقن عین رابینسون کروزو هست! نه که شدنی نیست اما ارتباط داشتن مثل نوشیدن آب بعد از بلعیدن یه چیز خشک ,باعث میشه این عمل راحت تر صورت بگیره!

ادامه مطلب

طبقه بندی: تریبون آزادی،
برچسب ها: ارتباط، آگاهی، زندگی، تعادل، خودشناسی، روانشناس، احساسات،
تاریخ : بیست و ششم بهمن 96 | 08:20 ق.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات

تعداد کل صفحات : 6 :: 1 2 3 4 5 6

  • paper | سامان | اخبار