تبلیغات
 کوی آگاهی وبلاگ کوی آگاهی
دوهفته از اومدن من به کرمانشاه میگذره, اگر میخواستم برای سفری آماده بشم هیچوقت به کرمانشاه فکرنمیکردم اما دست تقدیر من رو به اینجا کشوند! یه روز از خودم پرسیدم: من واقعن چه کاری دلم میخاد انجام بدم, بدون اینکه بترسم از حرف های مردم؟ یه چیزی درونم میگفت : کار داوطلبانه! اما مگه ایران هم هست؟ تا اون روز هرکار داوطلبانه ای که دیده بودم واسه خارج از ایران بود, خیلی جستجو کردم کاری پیدا کنم که در عوض جای خواب و غذا باشه و بلاخره پیدا کردم اون هم در کرمانشاه!
کلی هیجان زده شدم و در پوست خودم نمی گنجیدم, حرف ها شنیدم , مخالفت هایی شد اما من واقعن میخواستم این کار رو انجام بدم, در عرض دو هفته کوله و کیسه خواب خریدم و آماده شدم واسه سفر به روستای یک دانگی  شهر کرمانشاه! قبل هر سفرم کلی دلهره دارم اما این بار سعی کردم به اتفاقاتی که ممکن واسم پیش بیاد فکرنکنم و خودم رو بسپرم به دست تقدیر. به قول معروف هرچه پیش آید خوش آید!
حالا دوهفته از اومدنم میگذره, تاحالا کلی اتفاقات مختلف واسه اولین بار تجربه کردم از هیچهایک تو جاده تا تزریق آمپول تستسترون! اینجا من تو یه مزرعه اقامت دارم و قسمت گلخونه کار میکنم, ازاینکار خوشم اومده کی میدونه؟شاید اینجا موندگار شدم! شایدم دوباره به جای دیگه سفر کردم!



طبقه بندی: تریبون آزادی،
برچسب ها: آگاهی، رهایی، کار داوطلبانه، سفر، کرمانشاه، هیچهایک، گلخانه،
تاریخ : چهاردهم مرداد 97 | 08:00 ق.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
این پروژه پایان ترم هم واسم معضلی شده! همه چیز به این بستگی داره که تا پایان تابستان بتونم تمومش کنم و اصلن بهتره بگم نمیدونم از کجا شروع کنم بقیه کارا نسبتن راحتتر هست. داستان از اونجا شروع شد که  پروژه نیمه کاره بچه هارو برداشتم( ناچارشدم)! تقریبن اطلاعات اولیه رو هم دارم اما قسمت نرم افزار مخصوصش به مشکل برخوردم و حتی یه نفر نیست که من رو راهنمایی کنه (حتی خود استاد گرامی)! خلاصه مثل خر تو گل گیر کردم!
رشته من مهندسی آب هست؛ میتونستم تو این اوضاع نابسامان آب کشور, پروژه بهتری بردارم اما آب مجازی رو بهم دادن که هیچ اهمیتی بهش نمیدن, وگرنه اگه اهمیت میدادن  تو خشک ترین منطقه ها, هندونه و گوجه فرنگی نمی کاشتن!!!
اصلن به کشاورزی اهمیت نمیدن که به آب مجازی اهمیت بدن, وگرنه به اینجا نمی رسیدیم آخه -_-
اینارو گفتم یاد مردم  از خوزستان تا سیستان بلوچستان افتادم, دلم کباب میشه, تیکه تیکه میشه بهشون فکرمیکنم, بلکه مردم خودشون کاری کنن یا بلاخره کوچ کنن به شهرای بالاتر -_-

خدا به همه ما صبری عطا فرماید و رحمتش را شامل حال ما کند.
آمین
دوستان خواهشمندم تو مصرف آب صرفه جویی کنید, ممکن یه روز گریبان همه مارو بگیره. ممنون.



طبقه بندی: تریبون آزادی،
برچسب ها: پروژه، آب، آبادان، خوزستان، آب مجازی، آگاهی، زاهدان،
تاریخ : نهم تیر 97 | 11:25 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
پرندگان, حشرات, جانوران
سبزه ها, درختان , گلها
گلها و میوها می میرن
زنده میشن, رشد می کنن و می میرن
هنوز باد می وزد, باران می بارد و آسیاب می چرخد
زندگی نیز به نوبه خود می آید و میرود

لذت هست, غصه هست و کسی که روی زمین زندگی می کنه این هارو با تلخی و شیرینی هاش حس می کنه.
پرنده هست, حشره هست, حیوون هست. سبزه, درخت و گل هست و همینطور احساسات...
( این متن بخشی از دقایق پایانی انیمه پرنسس کاگویاست.  بسیار من رو تحت تاثیر قرار داد. جای تاُمل داره. یک دنیا ممنون از دوستی که این انیمه روتوصیه کرد. چه خوب من رو شناخته!)



طبقه بندی: تلنگر،
برچسب ها: زندگی، آسمان، زمین، عشق، آگاهی، رهایی، طبیعت،
تاریخ : بیست و یکم خرداد 97 | 08:50 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
 یه انیمه روانشناختی نگاه میکردم به نام my youth romantic comedy is wrong as i expected راجب شخصیت افرادی که منزوی هستن (افراد درنگرا, منزوی نیستن) و در فعالیت های گروهی شرکت نمی کنن یا به ندرت شرکت می کنن. هیکی (هاچیمن هاکیگویا) پسری که در این انیمه  همیشه تنها و تک پر معرفی میشه, به اجبار یکی از معلم ها به گروه داوطلبی می پیونده تا شاید کمی از این انزوا خارج بشه و تمایل داشته باشه با دیگران ارتباط برقرار کنه. اتفاقن این خصلت "بیشتر نظاره گر بودن"گاهی به کمکش میاد چون بیشتر از بقیه به رفتارها و اتفاقات اطرافش دقت می کنه. هیکی دوست داره که شوهر خانه داری باشه و از کار کردن خارج از خونه خوشش نمیاد اما این برای اطرافیانش پذیرفته نیست. تعجب نکنید مردهایی هم هستن که دوست دارن خانه دار باشن اما بخاطر شرایط فرهنگی توان ابراز رو ندارن.
آدم هایی که بیشتر اوقات تنها هستن به این دلیل نیست که دوست دارن منزوی و اجتماع گریز باشن  , به نظر من در جامعه به ندرت افرادی پیدا میشن که اعتقاد و طرز تفکر این دست از افراد رو بپذیرند. اکثر مردم بدون فکر, تنها به تمسخر و ترد کردن و یا حمله کردن به شخصیت این افراد رو میارن. اینطور میشه که این دسته افراد جایگاه اجتماعی مناسب خودشون رو پیدا نمی کنن. (درونگرا بودن متفاوت هست)
کاش اگه با اعتقاد یا نظری مخالف هستیم تنها مخالفت خودمون رو ابراز کنیم یا اینکه از رفتار و ظاهر کسی خوشمون نمیاد  طوری رفتار نکنیم که اون شخص آزرده خاطر بشه یا فکرکنه دوست نداشتنی هست. گاهی به واکنش های خودمون دقت کنیم تا باعث نشیم شخصی بخاطر رفتار ما تنها تر بشه.
درسته ما ممکن در سطح کلان نتونیم کاری انجام بدیم اما  در سطح کوچک تر مثل دوست ها و آشناها و آدم هایی که روزانه برخورد می کنیم, قطعن اثر گذار هستیم. ما آدم ها باهم تفاوت داریم اما اختلاف و دشمنی که نداریم. اعتقاد یک شخص فقط یک اعتقاد که هرلحظه ممکن تغییر کنه بهترهست به کل شخصیت یک فرد تعمیم ندیم.



طبقه بندی: زندگی بهتر،
برچسب ها: انزواطلب، ترد شدن، جامعه، آگاهی، انیمه، تنهایی، اعتقاد،
تاریخ : چهاردهم خرداد 97 | 04:40 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
سه سال از عمر این وبلاگ میگذره , از خوندن مطالب قدیمی تر, متوجه شدم  کلی تغییر کردم.  با تمام وجود احساس میکنم تلاش هام نتیجه داده و تو بهترین راهی هستم که میتونستم باشم. امروز داشتم فکرمیکردم  به چیزایی که هنوز آزارم میده اینکه چطور میتونم به نقطه مثبت زندگیم استفاده کنم, اما یه لحظه این فکر از ذهنم ردشده که نکنه اصلن نقاط  ضعف و مثبتی وجود نداشته باشه؟شاید هرچیزی که هست نه خوب یا بده,این تنها من هستم بهش برچسب میزنم و به گروه های خوب یا بد, زشت یا قشنگ و.. تقسیم می کنم.
برای مثال "نادیده گرفته شدن" برای من هنوز آزاردهندس, قبل تر ها که به شدت اذیت میشدم. خلاصه به این فکرکردم با این موضوع چطور میتونم کنار بیام؟ به این نتیجه رسیدم بپذیرم من هم مثل هر انسان دیگه نیازی دارم بهم توجه بشه و شنیده بشم و این چیزی هست تو وجودم اما نمیشه و امکان نداره از همه ی انسان ها و همیشه و هر لحظه این توجه رو بگیرم. یه وقتایی بهش نمیرسم, یه وقتایی دیگران از عمد یا غیر عمد بی توجهی میکنن, من نمیتونم کاری کنم تحت کنترلم نیست. بپذیرم که گاهی بهم توجه میشه گاهی اوقات هم بهم توجه نمیشه , دیده یا شنیده نمیشم .
حالا میدونم گاهی این اتفاق می افته و جز موارد لاینفک زندگی هست,  و میدونم دوباره پیش بیاد زجرآور نخواهد بود,این تنها یه رفتار هست نه هیچ چیز دیگه! میذارم پیش بیاد و عبور کنه و همچنان نسبت به خودم احساس خوبی داشته باشم.



طبقه بندی: زندگی بهتر،
برچسب ها: شنیدن، توجه، رهایی، احساس، آگاهی، نادیده گرفتن، دیدن،
تاریخ : چهارم خرداد 97 | 11:20 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات
زمانی که یه هدف تعیین میکنی تا بهش برسی هیچ تصور نمیکنی چه مشکلاتی واست پیش میاد تا مانعت بشه, شاید بگی آره من تا آخرش هستم و پای هرچیزی ایستادم ولی تا در دل قضیه قرار نگرفتی مشخص نمیشه واقعن  حاضری همه جوره پای هدفت بایستی یا نه تنها یه هیجان زود گذر بوده! چنان درد و رنج میاد سراغت گویی پوستت  کنده میشه. اما اگر ایستادگی کنی, اگر واقعن  بخوای به اون تصویر بزرگ توی ذهنت برسی, تو در طول مسیر چنان تغییر میکنی که یه وقتی به خودت میای تا شخصی شدی که هیچ شباهتی با دوران خامی تو نداره.
این تغییر اگر مثبت باشه, اگر درست پیش بینی کرده باشی و این هدف مطابق خواسته ها و ارزش هات باشه ,قطعن تاثیر گذار خواهد بود. هم برای خودت هم برای محیط پیرامونت, اما اگر به مقصد رسیدی اما اونطور که فکرمیکردی نشد, بهتره که دوباره دست بذاری رو زانوهات و بلند شی, چون تجربه های زیادی بدست آوردی و حالا که بخوای از نو شروع کنی, میدونی دقیقن چی میخوای.
در نظر داشته باشیک که در این مسیر مهمه که تعادل ایجاد کنیم بین جنبه های زندگی تا هدف ما توام با رضایت خاطرباشه.




طبقه بندی: زندگی بهتر،
برچسب ها: هدف، آگاهی، امیدواری، مسیر، تغییر، انگیزه، تعادل،
تاریخ : بیست و هفتم اردیبهشت 97 | 01:40 ب.ظ | نویسنده : روشن ضمیر | نظرات

تعداد کل صفحات : 6 :: 1 2 3 4 5 6

  • paper | سامان | اخبار